عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 936
نویسنده : paskalov

سیاستمدار انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌كند: ابزار و دشمن. یعنی فقط یك طبقه را می‌شناسند و آن هم دشمن است. فردریش نیچه

بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . فردریش نیچه

با دیگران بودن آلودگی می آورد. فریدریش نیچه

باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. فردریش نیچه

نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است. فردریش نیچه

حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است. فردریش نیچه

آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست. فردریش نیچه

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه

فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد. فردریش نیچه

همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. فردریش نیچه

با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. فردریش نیچه

انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند. فردریش نیچه

کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است. فردریش نیچه

لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید. فردریش نیچه

کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. فردریش نیچه

اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود. فردریش نیچه

هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. فردریش نیچه

یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست.سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است. فردریش نیچه

کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. فردریش نیچه

دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است. فردریش نیچه

آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست. فردریش نیچه

مرد خواهان حقیقت است اما زن موجودی سحطی نگر می باشد. فردریش نیچه

پاکی نفس جدایی می آورد. فردریش نیچه

انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. فردریش نیچه

نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود. فردریش نیچه

کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. فردریش نیچه

اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. فردریش نیچه

آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. فردریش نیچه

پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. فردریش نیچه

از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. فردریش نیچه

هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. فردریش نیچه

فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. فردریش نیچه

حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. فردریش نیچه

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. فردریش نیچه

خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. فردریش نیچه

نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد . فردریش نیچه

فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. فردریش نیچه

کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!. فردریش نیچه

استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. فردریش نیچه

باید بر فریب حواس خود پیروز شویم . فردریش نیچه


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 916
نویسنده : paskalov

آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرین معمولی و پیش و پا افتاده اند . گوته


اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ایشان نزدیك شوی عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمی به آنان نزدیك شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشكار سازند. گوته


استعداد در فضای آرام رشد میكند و شخصیت در جریان كامل زندگی . گوته


اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید . گوته


از استثنائـات است كه كسی را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند كه خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ... گوته


با داشتن اراده قوی مالک همه چیز هستید . گوته


پیش از آن كه كاری بكنی ، باید كسی باشی . گوته


بشر، بر صفحه‌ی شطرنج ابدیت، چون پیاده‌ای در دست خدا و شیطان است. گوته


تنها شرط رسیدن به پیروزی داشتن اراده قوی است شرایط دیگراهمیتی ندارد. گوته


در درون جسارت ، نبوغ و قدرت سحر آمیزی نهفته است.گوته


زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است . گوته


كسی كه دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می كند. گوته


كوشش اولین وظیفه انسان است. گوته


خدایا هنر چقدر بلند و عمر چه اندازه كوتاه است. گوته


هر آنچه را که می توانید انجام دهید ، و یا در رؤیای خود می بینید که قادر به انجام آن هستید شروع کنید ، جسارت در بطن خود، نبوغ و قدرت جاودانه ای را نهفته دارد . گوته


هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . گوته


هر كس با استعدادهایی خلق شده كه باید آنها را به كار بندد . به كار بستن آنها ، بزرگترین سعادت در زندگی هر فرد است . گوته


هرکس باید روزانه یک آواز بشنود ، یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند . گوته


هر چه نور بیشتر باشد ، سایه عمیق تر است . گوته


كار ما نماینگر قابلیت های ماست . گوته


كسی كه دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می كند. گوته


کوشش اولین وظیفه انسان است . گوته


كسی كه دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می كند . گوته


قلب معزور و خودخواه هرگز نمی تواند از سرگیجه و بی حوصلگی بگریزد. گوته


جوانی نیز مانند پاک ترین و بهترین عشقها سرانجامی ندارد . گوته


خدایا هنر چقدر بلند وعمر چه اندازه کوتاه است. گوته


طوفان های حوادث، اخلاقیات و روحیات انسان را تقویت می كند. گوته


وظیفه ای را که از همه به شما نزدیک تر است انجام دهید. گوته


مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته


نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید ، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید . گوته


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 928
نویسنده : paskalov

هرگاه آسایش، درازمدت و بی دلیل باشد، به تنبلی می گراید.((لودویگ وان بتهوون))  

بیشتر از هنرم به دانش خود مدیونم كه نگذاشت با خودكشی به زندگی ام خاتمه دهم.((لودویگ وان بتهوون))  

من برای شادمانی به دنیا نیامده ام، [ بلكه ] آمده ام تا كارهای بزرگ انجام بدهم.((لودویگ وان بتهوون))  

موسیقی [ مانند ] كشوری است كه روح من در آن حركت می كند. در آنجا هر چیز، گلهای زیبا می دهد و هیچ علف هرزه ای در آن نمی روید. اما تعداد كمی از افراد می فهمند كه در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته است.((لودویگ وان بتهوون))    

موسیقی از فكر تراوش می كند و در قلب می نشیند.((لودویگ وان بتهوون))  

ای انسان! خود به یاری خود برخیز!((لودویگ وان بتهوون))  

من برای شادمانی به دنیا نیامده ام، من آمده ام تا كارهای بزرگ انجام بدهم.((لودویگ وان بتهوون))  

من می خواهم گریبان سرنوشت را بگیرم، او نمی تواند سر مرا در برابر زندگی خم كند.((لودویگ وان بتهوون))  

من جز خوبی نشان دیگری كه نمودار برتری باشد، نمی شناسم.((لودویگ وان بتهوون))  

هنر من باید برای سعادت بیچارگان اختصاص یابد.((لودویگ وان بتهوون))  

نمی دانم چه رازی بین هنرمندان حقیقی وجود دارد كه هیچ كدام به دنیا روی خوش نشان نمی دهند.((لودویگ وان بتهوون))  

تكامل باید هدف ابتدایی همه ی هنرمندان حقیقی باشد.((لودویگ وان بتهوون))  

هنر هم مانند زندگی فقط آزادی و پیشرفت است.((لودویگ وان بتهوون))  

هنر و دانش، برگزیده ترین و بزرگوارترین انسانها را به هم می پیوندد.((لودویگ وان بتهوون)) 

در جهان، چیزی برتر از محبت نمی بینم.((لودویگ وان بتهوون))  

برای درمان بدبختی و دردهای بشر، دوایی بهتر از موسیقی وجود ندارد.((لودویگ وان بتهوون))  

زیانی كه از بیان حقی متوجه من گردد به مراتب مرا گوارا و دلپذیرتر است تا آنكه پنهان كردن مطلبی، ضرری به حقی برساند.((لودویگ وان بتهوون))  

اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بكوش؛ زیرا آن شادی كه ما به دیگران می دهیم به خود ما بر می گردد.((لودویگ وان بتهوون))  

بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم.((لودویگ وان بتهوون))


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 872
نویسنده : paskalov

* «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
* «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
* «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
* «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌نوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید، سرش در لوس‌آنجلس میومیو می‌کند. این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان می‌کنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربه‌ای وجود ندارد.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
* «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
* «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»
* «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمی‌کند»
* «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»
* «همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»
* «اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
* «در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
* «از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم.»
* «دوچیز بی‌پایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
* «من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 891
نویسنده : paskalov

 هر كنشی، واكنشی برابر دارد.((آیزاك نیوتن))  

 من نمی دانم كه جهان مرا چه می داند؟ اما من خود را مانند كودكی می بینم كه در كنار ساحل سرگرم بازی است و گاه و بیگاه با یافتن سنگ ریزه ها و یا گوش ماهیهای زیباتر و صافتر از حد معمول، خوشحال می شود؛ حال آنكه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان كشف نشده پیش رویم گسترده است.((آیزاك نیوتن))  

 من مشهور نشدم مگر به واسطه كار و كوشش و اگر از عملی خسته می شدم، تفریح و رفع خستگی را در اشتغال به كار دیگری جستجو می كردم.((آیزاك نیوتن))  

 تا آنجا كه ممكن است، امروز كارت را خوب انجام بده، باشد كه فردا هم قدمی رو به جلو برداری و كارت را بهتر انجام دهی.((آیزاك نیوتن))  

 حتی حقیرترین موجودات نیز از نعمت های خداوند بی بهره نیستند.((آیزاك نیوتن))  

 كسی كه فكر نمی كند، به ندرت دم فرو می بندد.((آیزاك نیوتن))  

 در حیرتم كه وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت آفریدگان و این دنیای بزرگی كه در آن زندگی می كنم، به چه تشبیه كنم.((آیزاك نیوتن))  

 آنچه می دانیم یك قطره است، آنچه نمی دانیم یك اقیانوس.((آیزاك نیوتن))  

 شاید مانند كودكی باشیم كه در كنار دریا با سنگ ریزه و صدفهای زیبا بازی می كند، اما بی خبر از آنیم كه دریایی بس بزرگ و اقیانوسی بیكران در مقابل دیدگانمان وجود دارد كه در اعماق آن اسرار بزرگ و شگفت انگیزی نهفته است.((آیزاك نیوتن))  

 دانش كلی مانند خلیجی است كه من و همكارانم تنها چند دانه ریگ جالب از این پهنای گسترده برداشته ایم.((آیزاك نیوتن))  

 تمام ذرات جهان دارای نیروی مرموزی به نام جاذبه هستند كه باعث جذب آنها به یكدیگر می شود و به طور معمول ذرات هر توده مجذوب مركز آن و توده ذكر شده، خود، مجذوب توده دیگری است.((آیزاك نیوتن))  

 مغز بشر در زمان خود می تواند بهشتی از جهنم و دوزخی از بهشت به وجود بیاورد.((آیزاك نیوتن)) 


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 1901
نویسنده : paskalov

زندگاني در صورتي با نيكبختي و خوشبختي همراه است كه با عشق آغاز شود و با جاه طلبي و بلندپروازي به پايان رسد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


زماني كه در يك خطابه، كلمه هاي تكراري يافته مي شوند و متوجه مي شويم كه كوشش براي درست كردن آنها، خطابه را خراب خواهد كرد، بايد آنها را به جاي خود باقي گذاشت، اين كلمه ها نشانه و نمايانگر خطابه اند.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


همه‌ي ابهت مقام براي كساني كه در جستجوي معنا هستند، شكوه و بزرگي ندارد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باور كنند؟ از خود سخن نگوييد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


دل منطقي دارد كه عقل از آن بي خبر است.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را
گزارش دهيد


ما دوست نداريم كه ديگران ما را فريب دهند، ولي از فريب ديگران هم عبرت نمي گيريم.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


انديشه و تفكر، پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و بي تفكر به ماده اي بي روح مي ماند.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را
گزارش دهيد


تمامي شأن و عظمت انسان در انديشه ي اوست.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را
گزارش دهيد


سرچشمه ي همه فسادها بيكاري است؛ شيطان براي دست هاي بيكار، كار پيدا مي كند.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


هرچه انديشه ي شما بزرگ باشد به همان اندازه بيشتر به انديشه هاي ديگران احترام مي گذاريد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد

سعادتمند كسي است كه در هجوم و مقابله با سختي ها خود را نبازد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


محبت برتر از عقل است و بنياد دانش و يقين در روشني قلب است.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


ثروت فرد دانا، همان علم و دانش اوست.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را
گزارش دهيد


تمامي مقام و بزرگي انسان در انديشيدن است.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


متولد شدم و ندانستم براي چه؟ زندگي كردم و ندانستم چگونه زندگي كنم؟ اكنون مي ميرم و نمي دانم چرا؟((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


ريشه تمام مفاسد، بيكاري است. هر حكومت و دولتي كه بخواهد اين [ مشكل ] را حل كند، بايد تا حد امكان مردم را به كار گمارد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


اگر مردم مي دانستند كه پشت سر يكديگر چه مي گويند، به طور حتم چهار نفر دوست در دنيا باقي نمي ماند.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را
گزارش دهيد


بايد اندازه ي خود را بشناسيم؛ آري ما در اين دنيا چيزي هستيم، ولي نه همه چيز.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


بايد كار خود را بر مبناي خوب انديشيدن متكي سازيم.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را
گزارش دهيد


احساس ارزندگي، آنچنان دلبند آدمي مي‌باشد كه هر كسي خواهان ستايش است؛ حتي من كه اين را مي‌نويسم و شما كه مي‌خوانيد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد

ناتواني يك انسان، از آنجا سرچشمه مي‌گيرد كه نمي‌تواند براي دراز مدت با خود خلوت كند و در يك اتاق تنها بنشيند. اين امر سبب مي‌شود كه خودِ اين انسان، نه تنها پاره‌اي از دشواري‌ها، بلكه همه‌ي دشواري‌ها باشد.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


همه‌ي گرفتاري‌هاي انسان از اين است كه نمي‌تواند تنها در اتاقي بنشيند، آرام گيرد و سكوت كند.((بلز پاسكال)) خطاي اين گفته را گزارش
دهيد


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 953
نویسنده : paskalov


گویا امپراتور از بستر مرگ برای تو، توی منفرد، رعیت ناچیز، تویی که در برابر خورشید امپراتور سایه‌ای خُرد به حساب می‌آیی و به دورترین دورها پناه برده‌ای، آری برای تو، پیامی فرستاده است. امپراتور از پیک خود خواسته است در برابر تخت زانو بزند و سپس پیام خود را در گوش او نجوا کرده است. پیامی چنان خطیر که از پیک خواسته است آن‌را به نجوا در گوشش بازگو کند و خود، با تکان سر، درستی گفته‌ی پیک را تأیید کرده است. سپس در برابر تماشاگران مرگ خود (در برابر دیدگان یکایک بزرگان کشور که پس از فروریختن تمامی دیوارهای مانع بر پلکان گسترده و رفیع گرد آمده‌اند) پیک را مرخص کرده است. پیک، مردی نیرومند و خستگی‌ناپذیر، بلافاصله عزیمت کرده است و گاهی با این دست و گاهی آن دست برای خود از میان انبوه جمعیت، راه را باز می‌کند. اگر با مقاومتی روبه‌رو شود، بر سینه‌ی خود به نشان خورشید اشاره می‌کند. به‌واقع، آسان و بی‌دردسر پیش می‌رود. اما توده‌ی مردم بسیار گسترده‌ است، خانه و کاشانه‌ی آنان تمامی ندارد. اگر پیک پهنه‌ای گسترده پیش‌ِ رو می‌داشت، به پرواز درمی‌آمد، راهوارتر از هر کس، چنان که تو به زودی صدای خوش‌ضربه‌ی مشت‌های او را بر در خانه‌ی خود می‌شنیدی. ولی درعوض دارد بیهوده خود را خسته می‌کند. هنوز سرگرم آن است که از میان تالارهای درونی‌ترین قصر، راهی به بیرون بگشاید. هرگز نخواهد توانست این تالارها را پشت سر بگذارد. اما حتی اگر در این کار موفق هم شود، باز کاری از پیش نبرده است. در این صورت، تازه ناچار خواهد بود برای فرود از پلکان تلاش کند، و اگر در این کار موفق شود، باز کاری از پیش نبرده است. چون تازه ناچار خواهد بود از حیاط‌های بیرونی قصر بگذرد. پس از گذر از این حیاط‌ها نوبت قصر دوم خواهد رسید که این قصر را دربرگرفته است. بعد به درازای قرن‌ها باز قصر خواهد بود و پلکان و حیاط. اگر هم سرانجام آخرین دروازه را پشت سر بگذارد - کاری که هرگز، هرگز شدنی نیست - تازه پایتخت را، این مرکز دنیا را، پیش رو خواهد داشت، مدفون زیر انبوه آوارش. از این‌جا کسی نمی‌تواند برای خود، راهی به بیرون باز کند، حتی اگر آن کس پیام مرده‌ای را همراه داشته باشد - و اما تو کنار پنجره‌ی اتاقت نشسته‌ای و در آستانه‌ی غروب، رسیدن پیام را مشتاقانه انتظار می‌کشی.


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 950
نویسنده : paskalov

کشیش اینیاتزیو کشیشی بود که هر روز می‌بایست بره و برای صومعه صدقه جمع کنه. به جاهایی که آدم‌های فقیر بودند بیش‌تر می‌رفت. چون‌که مردم فقیر اون‌چیزی رو که بهش می‌دادند از صمیم قلب می‌دادند. اما پیش فرانکینوی محضردار هیچ‌وقت نمی‌رفت. چون اونو آدم بدقلبی می‌دونست که خون مردم بدبخت را می‌مکید.
یک روز فرانکینوی محضردار که از دست اینیاتزیو به خاطر اینکه به خونه‌ش نمی‌رفت ناراحت بود، رفت به صومعه تا از رفتار بد کشیش اینیاتزیو پیش رئیس صومعه شکایت کنه: «پدر به نظرتون من این‌قدر آدم بی‌ارزشی هستم؟»
رئیس صومعه بهش گفت که آروم باشه و اون خودش کشیش اینیاتزیو رو سر جاش می‌شونه و محضردار آروم شد و رفت.
وقتی کشیش اینیاتزیو به صومعه برگشت، رئیس صومعه بهش گفت: «این چه رفتاریه که با فرانکینوی محضردار می‌کنی؟ برو پیشش و هرچی بهت داد بگیر!»
کشیش اینیاتزیو ساکت موند و تعظیم کرد. فردا صبح رفت پیش محضردار و فرانکینو خورجین‌هاشو از هر چیزی پر کرد. کشیش اینیاتزیو خورجین‌هارو انداخت رو دوشش و راه افتاد به طرف صومعه. اولین قدم رو که برداشت، یک قطره خون از خورجین‌ها چکید. بعد یکی دیگه و یکی دیگه. مردمِ سرِ راه که می‌دیدند از خورجین‌ها خون می‌چکه گفتند: «بَه‌بَه، چه روز پرباریه برای کشیش اینیاتزیو! پدرها امروز یه ناهار حسابی می‌زنن!» و کشیش بدون اینکه کلمه‌ای بگه به راهش ادامه می‌داد و پشت سرش خطی از خون باقی می‌گذاشت.
تو صومعه کشیش‌ها که دیدند اون با اون همه خون داره می‌یاد گفتند: «کشیش اینیاتزیو امروز برامون گوشت آورده! گوشت تازه‌ی کشتارشده!» درِ خورجین‌هارو باز کرد. اما گوشتی توش نبود.
«پس این همه خون از کجا اومده؟»
کشیش اینیاتزیو گفت: «نترسین. این خون درست از خورجین‌ها راه افتاده. چون صدقه‌ای رو که فرانکینو به من داده، دسترنج اون نیست، بلکه خون فقیرائیه که غارت‌شون می‌کنه.»
از اون به بعد، کشیش اینیاتزیو هیچ‌وقت برای گرفتن صدقه پیش محضردار نرفت.


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 1093
نویسنده : paskalov

شاهزاده منک چانگ بر آن بود تا سرزمین خویش- ایالات تسی- را واگذارد و راهِ قلمرو پادشاهیِ تسین در پیش گیرد که می‌پنداشت در آن دیار مناصب عالی خواهد یافت. کوشش ملازمان او به منصرف‌ کردن وی، یکسره بیهوده ماند. تاآنکه یکی از آن میان به کنایه حکایتی کرد که شاهزاده را به شنیدن آن، اندیشه‌ی عزیمت از سر برفت.
آن مرد چنین گفته بود:
روزی از پشت در خانه‌ی عروسک‌سازی گفت‌وگوی دو عروسک را - یکی چوبین و یکی گلین - شنیدم.
عروسک چوبین، گلین را می‌گفت:
- تو در اصل به جز مُشتی خاک نبوده‌ای، بر کناره‌ی رود غربی. از آن خاکِ بی‌مقدار است که در وجود آمده‌ای. حالی اگر بارانی ببارد و بامیت بر سر نباشد، هر آینه آن خواهی شد که بودی!
آنگاه عروسک گلین را شنیدم که همسایه‌ی تنگ‌چشم خود را پاسخی شایسته داد.
عروسک گلین گفت:
- آری، به ویرانی می‌گرایم، چنین است. اما به سادگی هیأت پیشین خویش بازخواهم یافت و به صورت مُشتی گل درخواهم آمد... اما تو را که از درختی ساخته آمده‌ای- از چوب افرایی در کناره‌ی مرداب‌های شرق- وفور هیچ بارانی حاکم سرنوشت خویش نخواهد کرد!... چگونه دیگربار به هیأت پیشین خویش، به صورت افرایی، بازخواهی گشت؟ و چگونه دیگربار در سرزمین‌های شرقی بر کنار مردابی تیره بازخواهی رُست؟
شاهزاده منک چانگ نکته‌یی را که در این حکایت نهفته بود دریافت و از سرِ تصمیم خویش بازآمد.


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 1008
نویسنده : paskalov

یکی از روزها ناخدای یک کشتی و سرمهندس آن دراین‌باره بحث می‌کردند که در کار اداره و هدایت کشتی کدام‌یک نقش مهم‌تری دارند. بحث به‌شدت بالا گرفت و ناخدا پیشنهاد کرد که یک روز جایشان را با هم عوض کنند. قرار گذاشتند که سرمهندس سکان کشتی را به‌دست گیرد و ناخدا به اتاق مهندس کشتی برود. هنوز چند ساعتی از جابه‌جایی نگذشته بود که ناخدا عرق‌ریزان با سر و وضعی کثیف و روغن‌مالی بالا آمد و گفت: «مهندس سری به موتورخانه بزن. هرقدر تلاش می‌کنم، کشتی حرکت نمی‌کند.»
سرمهندس فریاد کشید: «البته که حرکت نمی‌کند، کشتی به گِل نشسته است!»


کانال ما با مطالب قشنگ برای شما https://telegram.me/haghighathayema

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران