عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392
بازدید : 702
نویسنده : paskalov

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه

افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق

 محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲)در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳)این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:


۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹)مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟

من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید

منتظر نظرات و جواب شما هستم

جواب:مرد آلمانی (طبق نظر۸۳٪ دانشمندان)

 


تاریخ : سه‌شنبه 19 شهریور 1392
بازدید : 805
نویسنده : paskalov

آزادي اين نيست كه هر كس هر چه دلش خواست بكند، بلكه آزادي حقيقي قدرتي است كه شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي كند.((مكدونالد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


به اميد شانس نشستن، همان و در بستر مرگ خوابيدن، همان.((مثل آلماني)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


كسي كه به اميد شانس زنده باشد، سالها قبل مرده است.((مثل فرانسوي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هر چند سراب اميد ما را مي فريبد، اما دست كم دوره زندگي ما را با خوشي به پايان مي رساند.((هامرلينگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


شش راه براي جلب محبت مردم :1- صميمانه نسبت به غير، علاقه مند باشيد. 2- تبسمي بر لب داشته باشيد. 3- به ياد بياوريد كه نام هر كس براي او شيرين ترين و مهمترين لغت قاموسهاست.4- شنيدن را بياموزيد، طرف خود را به شوق آوريد كه از خود سخن بگويد.5- با مخاطب از آنچه دوست دارد صحبت كنيد.6- صميمانه و صادقانه اهميت او را برا ي خودش آشكار سازيد.((ديل كارنگي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


از دست دادن اميدي پوچ و محال، خود موفقيت و پيشرفتي بزرگ است.((ويليام شكسپير)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر براي رسيدن به خواهشها و آرزوهاي خود زورگويي پيشه کنيم، پس از چندي کساني را در برابرمان خواهيم ديد که ديگر زورمان به آنها نمي رسد.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اميد دارويي است كه شفا نمي دهد، اما درد را قابل تحمل مي كند.((مارس آشار)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


زياد زيستن كمابيش آرزوي همه است، اما خوب زيستن آرمان يك عده معدود.((ج.هيوز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


قدرت شگفت انگيز نيروهاي خلاق و استعدادهاي نهفته آدمي هنگامي آشكار مي شود كه نيازي حياتي، تواناييهاي او را به فعاليت وادارد و كشش آرزويي، سراپاي وجودش را به جنب و جوش درآورد.((آبراهام لينكلن)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

كسي كه اميدي را وسيله كسب درآمد خود قرار دهد، ممكن است از گرسنگي بميرد.((بنجامين فرانكلين)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مردم بينوا و تيره بخت، درماني جز اميد ندارند.((ويليام شكسپير)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هركس در جهان آرزويي دارد : يكي مال مي خواهد، يكي افتخار و يكي زيبايي. اما به نظر من، يك دوست حقيقي از تمام اينها بهتر است.((؟)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اميد سرابي است كه اگر ناپديد شود همه از تشنگي خواهيم سوخت.((محمدحجازي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرزو كردن شرط نيست، شرط تحقق آرزو است.((لئوناردو داوينچي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


همواره به ياد داشته باشيم كه هرگز ناگزير نيستيم كارهاي بزرگ انجام دهيم و چَم و مفهوم و هدفي بسيار بزرگ، آرماني و آسماني را در زندگي خود بيافرينيم.((آنتوني رابينز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


زندگي بايد بي‌اندازه سرشار از زمان‌هاي اشتياق باشد كه بدان اعتبار مي‌بخشد و آن را داراي ارزش زيستن مي‌كند، وگرنه، آرزوي مرگ براي كساني كه مي‌خواهند با دردي پايان‌ناپذير يا بيزاري زنده بمانند، چَم پيدا مي‌كند.((كولين ويلسون)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اميد و روياي يك مرد عمل اين است كه در زمانهاي بي نهايت دشوار و در موارد پيچيده و سخت، نسبت به ادراك حيواني و هوش فطري خويش اطمينان خاطر كامل به دست آورد.((آندره موروا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


انسان آرزومند جهاني است كه در آن خير و شر آشكارا تشخيص دادني باشند، زيرا در او تمايل ذاتي و سركش داوري كردن پيش از فهميدن، وجود دارد.((ميلان كوندرا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


من با تمام وجود آرزو دارم كه در آسمان نيز بتوانم به نقاشي خود ادامه بدهم.((كوروت)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

زيبايي، آخرين پيروزي انساني است كه ديگر اميدي ندارد.((ميلان كوندرا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


رمان نويس اهميت زيادي براي ايده هاي خود قايل نيست. او يك كاشف است كه كورمالانه مي كوشد تا جنبه ي ناشناخته اي از وجود را آشكار كند. رمان نويس مسحور [ =شيفته] راي و آواي خود نيست، بلكه مسحور شكلي است كه دنبال مي كند و تنها شكل هايي كه به خواست هاي رويايش پاسخ مي دهد، جزيي از اثر او هستند.((ميلان كوندرا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


به آينده دل مبند، هر چند نويدبخش! بگذار تا گذشته ي معدوم نعش خود را به خاك سپارد! كار كن، كار در زمان حال كه نقد است؛ با دل اميدوار و توكل به كردگار!((هنري وادزورث لانگ‌فلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


چه شكوهي دارد اين جهان، در چشم كسي كه با دلي آرزومند در زير آسمان پر جبروت و درخشان به پيش مي رود.((هنري وادزورث لانگ‌فلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


انسان ايده‌آل مذهبي و خداگونه، كسي است كه به بهترين وجهي، ارزش‌هاي بودن "خداگونه" را در خود بارز مي‌سازد، يا دست كم، آرزومند رسيدن به آنهاست.((آبراهام مازلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرزوي ما شبيه بيچاره ي تنگدستي است كه فكر مي كند در آسمان، زمين وجود دارد.((فرناندو پسوا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرزوي هر روان ناب است كه كل زندگي را طي كند، تجربه هايي درباره ي همه ي چيزها، همه ي نواحي و همه ي احساس طي شده گرد آورد و چون چنين چيزي غيرممكن است، زندگي فقط به گونه ي ذهني مي تواند به طور كامل طي شود.((فرناندو پسوا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


من آنچه را كه آرزو نمي كنم، آرزو مي كنم و از آن چيزي دوري مي گزينم كه ندارم. من نه مي توانم هيچ باشم و نه همه چيز؛ من پل گذر ميان آني كه ندارم و آني كه نمي خواهم، هستم.((فرناندو پسوا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اميد براي كساني وجود دارد كه از آرزو برخوردارند و عشق براي كساني وجود دارد كه برايشان دادن به معناي گرفتن است.((فرناندو پسوا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


شعر، بيان آرمان با احساس به زبان ديگر است كه هيچ كس به كار مي بندد، چرا كه هيچ كس به مانند شعر لب به سخن نمي گشايد.((فرناندو پسوا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

نمي شود پيشاپيش هيچ رفتار ممتازي را نشان داد كه پشت درهاي بسته عملي نشود و نيز هيچ آرزوي عيني وجود ندارد كه به راستيً بيهوده باشد.((فرناندو پسوا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


همه ي انسان هاي كم قابليت آرزو مي كنند كه شخصيت برتر و انسان مُهلك [ =نيست كننده ] بشوند.((فرناندو پسوا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


حتي كودكان نيز آرزو دارند و اگر ما خبر نداريم براي اين است كه نمي توانند سخن بگويند.((گوته)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اي دلهاي كوچك كه سخت تب آلود و ناشكيبا مي تپيد و مي زنيد، با آرزوهايي سخت نيرومند و بي انتها؛ قلب من كه زماني بس دراز از هيجانها درخشيده و افروخته مانده، اكنون به خاكستر بدل شده، و آتشهاي خود را مي پوشاند و پنهان مي كند.((هنري وادزورث لانگ‌فلو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مردمان جهان از خُرد تا بزرگ، تارهاي سست از آرزوهاي گران بر گرد خويش مي تنند و خود، عنكبوت وار ميان آنها جاي مي گيرند. ناگهان ضربت جارويي اين تارهاي سست را از هم مي گسلد. آنگاه همه فرياد بر مي آورند كه كاخي آراسته به دست ستم ويران شده است.((گوته)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


حتي هنگام مرگ نيز وابستگي به قوت اراده و نيروي خواستن در ما وجود دارد.((گوته)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


به راستي، اميد است كه دل بي‌آرام انسان را به آرامگاه آسايش هدايت مي‌كند.((پيندار)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


من اين نكته را مي پذيرم كه هرچه در زندگي مي خواهيم، به شرطي به دست خواهيم آورد كه به ديگران كمك كنيم تا آنچه مي خواهند به دست آورند و به مراد دل خود برسند.((زيگ زيگلار)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مهمترين كاميابي يي كه به دست آوردم، پرسيدن و خواستن از خويشتن بود.((جان پريسكورن)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هر بار كه از كُنه قلب و با تمام وجود، آرزو و خواست خود را با خدا در ميان گذاشته و هيچ شك و ترديدي در اين باره نداشته باشيم، به مراد دل خود مي رسيم.((ساندرا راجرز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

آنچه والا بودن يك فرد را ثابت مي كند، كرده هاي او نيست چون بيخ و بن آنها روشن نيست و معاني گوناگوني دارند؛ والايي در ايمان به هدف و آرمان است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آن كس كه به آرمان خويش دست يابد، از آن نيز فراتر خواهد رفت.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اي فايده باوران، حتي شما نيز هر فايده اي را به مثابه ارابه خواست خويش دوست مي داريد. آيا شما نيز از سر و صداي چرخهاي آن ناراحت نيستيد؟((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر روزي تصميم بگيريم گوش را حتما بر بهترين استدلالها ببنديم، نشانه اي از شخصيتي قوي را در وجود خويش داريم، يعني خواست گاه و بي گاه حماقت.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اصولاً حالتها، رفتار و شور و شوق فلاسفه هميشه فريبنده ترين عنصر انديشه آنها بوده است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


از ميان دو سخنور، تنها آن كس كه عنان اختيار به دست شور و شوق مي دهد مي تواند براستي منطق آرماني خويش را به كرسي بنشاند.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


خواستن تنها، مكانيزمي آنقدر رايج است كه تقريباً از نظر پوشيده مي ماند.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


فريبكارانه ترين روش در تباه كردن يك آرمان اين است كه از آن با دلايل سفسطه آميز به عمد حمايت كنيد.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آنك يك حسود؛ براي او آرزو نكنيد كه بچه دار شود. او حتي نسبت به بچه ها حسادت خواهد كرد، زيرا ديگر نمي تواند مانند آنها شود.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


او به آرماني كه ضعف آن مشهود است هنوز با سماجت پايبند است... و اين امر را وفاداري مي نامد.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

چه چيز موجب قهرماني است؟ همزمان به استقبال بزرگترين رنج و بزرگترين اميد خود رفتن.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


عشق شايد طبيعي ترين و خودجوش ترين تجلي خودخواهي انسان باشد. اين برداشت عاميانه بايد توسط كساني انجام شده باشد كه كامروا نشده و چيزي جز اشتياق در تملك خود نداشته اند؛ اين عده احتمالاً هميشه زياد بوده اند.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


در گذشته انسان مي خواست شهرت پيدا كند، اما امروز اين كار ديگر كافي نيست، زيرا بازار بيش از حد گسترده شده است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


قاطعيت قضاوت اخلاقي شما مي تواند به طور دقيق، دليلي بر ضعف شخصيت شما يا فقدان فرديت شما باشد. "نيروي اخلاقي" شما ممكن است ريشه در كله شقي شما يا در ناتواني شما در تدوين آرمانهايي جديد داشته باشد.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


"خواست حقيقت" به معناي "خواست فريب نخوردن" نيست، بلكه الزاماً به معناي "خواست فريب ندادن ديگران و فريب ندادن خويشتن" است؛ چيزي كه ما را به قلمرو اخلاق مي كشاند.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


خواست چيرگي بر حسي عاطفي در نهايت خود خواسته يك يا چند حس عاطفي ديگر است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مرد و زن در باب يكديگر اشتباه مي كنند و در نتيجه به خويشتن احترام مي گذارند و عشق مي ورزند (يا درست تر آن است كه بگوييم به آرمان خويش عشق مي ورزند). از اين رو، مرد به دنبال زني آرام است، اما زن درست بسان گربه اي كه خوب حفظ ظاهر آرام را تمرين كرده است، بس ناآرام است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آن كس كه نتواند راه دستيابي به آرمان خويش را بيابد، راحت تر و گستاخانه تر از كسي زندگي مي كند كه آرماني ندارد.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آنچه را زماني بد مي دانيم، معمولا پس مانده امري نابهنگام است كه زماني آن را نيك مي دانسته ايم؛ نياكان آرماني كهن.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


دوري از صدمه، زورگويي، چپاول متقابل و همسويي خواست هاي خود با ديگران ممكن است در مفهوم كلي بين افراد بدل به رسمي نيكو شود، به شرط آنكه شرايط آن فراهم باشد.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

فلسفه همان خواست قدرت است؛ همان خواست علت نخستين.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


حرف كساني كه مي گويند عشق به دور از خودخواهي است خنده دار است؛ زيرا همه چيز طبق خواست قدرت ما است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اختلاف طبقاتي از ضرورتهاي جامعه است، چون عامل اشتياق به پرورش حالت هاي والاتر، كمياب تر، دورتر و عامل چيرگي بر نفس مي شود.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اجحاف نكردن و آسيب نرساندن به ديگران براي رسيدن به برابري، ريشه و بنياد جامعه است، اما اين خواست نفي زندگي است؛ چون زندگي بهره كشيدن از ديگران است كه ناتوان ترند.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


كمابيش هر چيزي كه وجود دارد در معرض نابودي است؛ زندگي، خود چيزي جز ستيزه و جدال ارزشها و مبارزه براي نابودي انديشه ها و آرمانها نيست.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرزو كردن چه قدر فرحبخش است، اما وقتي به آرزوي خود رسيديم، شادي از درون ما رخت برمي بندد.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


ارزشها و تغييرات آن به افزايش قدرت كساني كه ارزشها را مقرر مي دارند؛ مربوط مي شوند. ميزان ناباوري؛ ميزان آزادي انديشه ي مجاز بياني از افزايش قدرت است. هيچ انگاري، آرماني متعلق به بالاترين درجه ي قدرتمندي روح است و سرشارترين زندگي، گاهي ويرانگر و گاهي ريشخند آميز.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آن كس كه نداند خواست خويش را در چيزها چگونه بگمارد؛ دست كم معنايي بر آن خواهد افزود ... و از آن، اين پندار زاده مي شود كه گاهي در آن خواست بنياد باوري بوده است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


بينوايان دارويي جز اميد ندارند.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر ما "بي دل و جان" هستيم؛ دست كم نسبت به زندگي چنين نيستيم؛ بلكه اكنون با همه ي انواع "تمنيات" روبروييم. با خشمي ريشخندآميز در آنچه "آرمانها" مي ناميم، در حال غور و تامل هستيم. ما خويش را خوار مي شماريم تنها از آن رو كه لحظه هايي وجود دارند كه نمي توانيم آن انگيزش نامربوطي را كه "آرمانگرايي" نام دارد، مهار كنيم. تاثير نازپروردگي بيش از اندازه، نيرومندتر از خشم فرد بي دل و جان است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

آگاهي، نخستين گام براي فراهم آوردن زمينه ي دگرگوني هايي است كه آرزو داريد در خودتان به وجود آوريد.((شري كارتر اسكات)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


ترس ها را به كنار بگذاريد تا درس دليري را بياموزيد وزندگي تان را به گونه اي كه آرزو داريد، بيافرينيد.((شري كارتر اسكات)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


تنها راه دستيابي به نيك بختي درازمدت آن است كه بر مبناي بزرگترين آرمانهاي خود زندگي كنيم، يعني هدف راستين خود را بشناسيم و بر پايه ي آن به كنش بپردازيم.((آنتوني رابينز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر به ديگران، قوانين خود را نگوييد، نبايد اميد داشته باشيد كه آنان بر پايه ي قوانين شما رفتار كنند.((آنتوني رابينز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر نخواهيد دست كم، برخي از قوانين ديگران را بپذيريد و پاس بداريد، نبايد اميدوار باشيد كه ديگران، بر پايه ي قوانين شما رفتار كنند.((آنتوني رابينز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرزو ريشه حيات ماست. اگرچه اين ريشه بتدريج حيات ما را مي سوزاند، اما همين ريشه مايه زندگي است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هيچ انگاري، آرماني متعلق به بالاترين درجه قدرتمندي روح است و سرشارترين زندگي، گاهي ويرانگر و گاهي ريشخندآميز است.((نيچه)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


تجربه نشان داده است شوق و حرارت مدير بيش از شايستگي او مؤثر بوده است.((؟)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


به ياد آوريد كه طرف شما صد برابر بيشتر به فكر گمانها و آرزوهاي خود مي باشد تا انديشه و گمانهاي شما.((ديل كارنگي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

اگر آغاز زندگيت با سپيده دم و روز همزاد گشت، همواره در جست و جوي چراغ و پناهگاهي براي شبانگاهان باش و اگر در شب و سياهي آغاز شد، چراغي از اميد در خود بيافروز كه پگاه خوشبختي نزديك است.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آدمهاي آرمانگرا زماني كه به نادرست بودن آرزويي پي مي برند، براي ادامه آن پافشاري نمي كنند.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آنگاه كه سنگ خويشتن را به سينه مي زنيد، نبايد اميد داشته باشيد كه همگان فرمانبردار شما باشند.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


پوزش خواستن پس از اشتباه زيباست، حتي اگر از يك كودك باشد.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مردمان توانمند در ميان جشن و بزم نيستند. آنها هر دم به آرماني بزرگتر مي انديشند و براي رسيدن به آن در حال پيكارند.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آسيب ديده هميشه درهاي روياهايش كوچك و كوچكتر مي شود، مگر با اميد كه شرايط ما را دگرگون مي سازد.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد به اميد اينكه روزي باز شود، [ بلكه ] در ديگري را جستجو کنيد و اگر نيافتيد، همان در را بشکنيد.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اميد در زندگاني بشر به همان ميزان اهميت دارد كه بال براي پرندگان.((ويكتور هوگو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اميد، نان روزانه بيچارگان است.((هرشل)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


کسي که چند آرزوي درهم ورهم دارد، به هيچ يک از آنها نمي رسد، مگر [ اينكه ] در بين آنها با ارزش ترين را انتخاب كرده و آن را به عنوان هدف خويش برگزيند.((اُرد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

حسود را آزار مده كه خود در آتشي بي پايان مي سوزد. هر چيزي كه مطابق ميل و آرزوي ماست، حقيقت محض به نظرمان مي رسد و تمام آن چيزها كه بر خلاف ميل مان است، خشمناكمان مي كند.((آندره موروا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر بزرگي و عظمت آرزو مي كني، آن را فراموش كن و دنبال حقيقت برو، آنگاه به هر دو خواهي رسيد؛ هم حقيقت و هم عظمت.((سنگا)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


خود را بشناس و به روح خويش فرمانروايي كن. در اين صورت مي تواني اميدوار باشي كه روزي مقتدر و سعادتمند خواهي شد.((؟)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


خوشبختي بر سه ستون استوار است : فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده.((موريس مترلينگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


خوشبختي وجود ندارد و ما خوشبخت نيستيم، اما مي توانيم اين حق را به خود بدهيم كه در آرزوي آن باشيم.((آنتوان چخوف)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر مي خواهي خوشبخت باشي، جز آنچه برايت مهياست آرزو مكن.((لارشفو كولد)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


سعادت در اين است كه انسان دنيا را همان طور كه آرزو مي كند ببيند.((كورنور)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


شجاعت مانند عشق از اميد تغذيه مي كند.((ناپلئون بناپارت)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


تشويق ها، روياها، آه ها، آرزوها و اشكها از همراهان جدايي ناپذير عشق اند.((ويليام شكسپير)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مردم هر كدام آرزويي دارند؛ يكي مال مي خواهد، يكي جمال و ديگري افتخار. ولي به نظر من دوست خوب از تمام اينها بهتر است.((سقراط)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

بدون داشتن يك آرزو، هيچ تغييري به وجود نمي آيد.((كارل سند برگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آن كه در بيراهه قدم بر مي دارد، آرمان و هدف خويش را گم كرده است.((ارد بزرگ)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


بالاترين خوشي ها در شور و شوقي است كه انسان را به ماجراجويي ها و پيروزيهاي بزرگ و فعاليتهاي نوآورانه وادار مي كند.((آنتوان دوسنت اگزوپري)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرزوهاي ما، اميدهاي ما، عشقها و هوسها و حتي وفاي ما هم موجي بيش نيستند كه بر مي خيزند و رشد مي كنند و بالا مي روند و بالاخره نقش زمين مي شوند و در كرانه هاي زندگي لاي شنها و ريگها فرو مي روند.((جواد فاضل)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نيك سرشت جهان، پر از شادي و شكوه مي نمايد. بهره خردمندان و اميدواران، هميشه شادكامي است.((بزرگمهر)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


چرا بايد به اميد بهشت موعود احتمالي باشيم؟ ما خود قادريم يك بهشت حقيقي در عرصه زمين به وجود آوريم.((اگوست كنت)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


بزرگترين اميد آن است كه اميد را به قصد كشت، كتك بزنيم.((جان اشتاين بك)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرزومند آن مباش كه چيزي جز آنچه هستي باشي، بكوش در كمال آنچه هستي باشي.((سنت فرانسيس دي سلز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


يكي از بزرگترين اسرار عشق و محبت اين است كه بياموزيد چگونه آرمانها و انديشه هاي ناهماهنگ را از ذهن خود بزداييد و همواره آرزويي كنيد كه صادقانه مي خواهيد، نه آنچه كه فكر مي كنيد شايد بتوان به دست آورد.((كاترين پاندر)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


هر لحظه بزرگ و ماندني در تاريخچه ي جهان در حقيقت ثمره ي پيروزي اشتياق ها است.((رالف والدو امرسون)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

رسيدن به صدها آرزو در آن واحد امكان پذير نيست. كسي كه همه ي راه ها را مي جويد، همه را از دست مي دهد.((مثل ايرلندي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


فقط دانستن كافي نيست، بايد به كار گرفت، فقط خواستن كافي نيست، بايد انجام داد.((بروس لي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


نا اميدي، نخستين گامي است كه شخص، به سوي گور بر مي دارد.((ناپلئون بناپارت)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آنگاه كه اميد مي ميرد، ترس زاده مي شود.((بالتازار گراسيان)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


از ديروز بياموز، براي امروز زندگي كن و به فردا اميد داشته باش.((آلبرت انيشتين)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


گذشت زمان آدمي را پير نمي كند، بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را پير و افتاده مي سازد.((دوگلاس مك آرتور)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


براي جوانمردي و مروتي كه در حق هر كس مي كني، اميد هيچ پاداشي نداشته باش.((پابلو پيكاسو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر انسان تنها در روزهايي كار كند كه همه چيز بر وفق مراد است در عمرش كاري از پيش نمي برد.((جري وست)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرمان را نمي توان قرض گرفت، خريد يا گدايي كرد، بلكه بايد از درون انسان بجوشد و بالا بيابد.((جان ماكسول)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


در آرزوي ديدن كسي هستم كه بر خلاف مقام و مرتبه بالاي خود، بيشتر روحيه تاييد و پسند و رضايت داشته باشد تا روحيه انتقاد و خرده گيري.((چارلز شواب)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

رسيدن به صدها آرزو در آن واحد امكان پذير نيست. كسي كه همه ي راه ها را مي جويد، همه را از دست مي دهد.((مثل ايرلندي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


فقط دانستن كافي نيست، بايد به كار گرفت، فقط خواستن كافي نيست، بايد انجام داد.((بروس لي)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


نا اميدي، نخستين گامي است كه شخص، به سوي گور بر مي دارد.((ناپلئون بناپارت)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آنگاه كه اميد مي ميرد، ترس زاده مي شود.((بالتازار گراسيان)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


از ديروز بياموز، براي امروز زندگي كن و به فردا اميد داشته باش.((آلبرت انيشتين)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


گذشت زمان آدمي را پير نمي كند، بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را پير و افتاده مي سازد.((دوگلاس مك آرتور)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


براي جوانمردي و مروتي كه در حق هر كس مي كني، اميد هيچ پاداشي نداشته باش.((پابلو پيكاسو)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر انسان تنها در روزهايي كار كند كه همه چيز بر وفق مراد است در عمرش كاري از پيش نمي برد.((جري وست)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آرمان را نمي توان قرض گرفت، خريد يا گدايي كرد، بلكه بايد از درون انسان بجوشد و بالا بيابد.((جان ماكسول)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


در آرزوي ديدن كسي هستم كه بر خلاف مقام و مرتبه بالاي خود، بيشتر روحيه تاييد و پسند و رضايت داشته باشد تا روحيه انتقاد و خرده گيري.((چارلز شواب)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

كسي كه پا را از مرز زندگي عادي فراتر مي نهد، آرزويي بزرگ در دل دارد.((جان ماكسول)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اگر تنها شور و شوق و عشق و علاقه را براي فرزندان خود به جاي بگذاريم، سرمايه اي بزرگ به آنها داده ايم.((توماس اديسون)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


نقطه شروع هر دستاوردي، خواست و اشتياق است.((ناپلئون هيل)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


رهبري كه با شور و شوق به ميدان آيد، معمولا با شور و شوق روبرو مي شود.((جان ماكسول)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


شهامت رهبران بزرگ در تخقق آرمانشان زاييده شوق و علاقه آنهاست نه پست و مقام شان.((جان ماكسول)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


دستيابي به آرمانها، بدون تلاش و جنبش، به هيچ جا جز خواب و گمان راه نخواهد يافت.((ناتانيل براندن)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


پيدا كردن يك هدف روشن و بزرگ، نخستين كاميابي است كه برانگيزاننده‌ي فرد و به آرزو درآورنده‌ي وي در آفرينش راهها و راهكارها مي‌باشد.((استيو چندلر)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


سازگاري، عكس ناسازگاري است، آرزو، عكس نفرت و جلب شيئي، عكس دفع آن است.((افلاطون)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


نداشتن آرزو و بي‌ميلي، در حكم آن است كه انسان، چيزي را رد كند و از خود براند.((افلاطون)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


آنان كه آرزو دارند ميان افراد نادان، خردمند به نظر برسند، ميان خردمندان، نادان به نظر مي‌رسند.((كوئينتيليان)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد

ايراد "برابري" اين است كه ما پيوسته آرزو مي‌كنيم با انسان‌هاي بالاتر از خودمان برابر باشيم.((هكتور والدز)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


اميد، ستون نگهدارنده‌ي جهان است و روياي انساني بيدار.((پليني د الدر)) خطاي اين گفته را گزارش دهيد


مردان بزرگ فقط آرمانهاي خود را نمايش داده اند.((

تاریخ : سه‌شنبه 19 شهریور 1392
بازدید : 1251
نویسنده : paskalov

تاريخچه باروت سياه

 باروت سياه که به باروت نيز معروف است، به احتمال زياد اولين ترکيب مواد منفجره بوده است. 220 سال پيش از ميلاد انفجار باورت سياه گزارش شده است. چند شيميدان چيني در موقع جدا کردن طلا از نقره در طي يک واکنش شيميايي در دماي پايين، باروت سياه را به طور تصادفي ساخته بودند. آنها پتاسيم نيترات (KNO3) { که با نام سالت پتر شناخته شده است} و گوگرد را به سنگ معدن طلا در کوره شيميايي اضافه کدرند ولي افزايش زغال را در مرحله اول واکنش فراموش کردند. آنها براي رفع اشتباه خود، زغال را در مرحله نهايي اضافه کردند. آنها نمي دانستند که باروت سياه را کشف کرده اند که منجر به انفجار مهيبي شد.

 

باروت سياه تا قرن سيزدهم در اروپا ناشناخته بود تا اينکه يک راهب انگليسي به نام راجربيکن در 1249 با آزمايش روي پتاسيم نيترات، باروت سياه را تهيه کرد. در 1320 يک راهب آلماني به نام برتهولد شوارتز با مطالعه نوشته هاي بيکن شروع به ساخت باورت سياه و مطالعه خواص آن کرد. احتمالاٌ نتايج تحقيقاتي شوارتز استفاده از باروت سياه در اروپاي مرکزي را تسريع کرد. تا اواخر قرن 13، بيشتر کشورها باروت سياه را به عنوان سلاح نظامي براي تخريب قلعه ها و شهرها به کار مي گرفتند.

 

باروت سياه حاوي يک سوخت و يک اکسنده است. سوخت يک مخلوط پودري از زغال سنگ و گوگرد است که با پتاسيم نيترات ( اکسنده) مخلوط مي شود. فرايند اختلاط در 1425 هنگامي که فرايند ريزکردن ذرات يا دانه بندي توسعه پيدا کرده بود، فوق العاده پيشرفت کرد. از چرخهاي سنگين براي آسياب کردن و پرس سوختها و اکسنده ها به صورت يک توده جامد که متعاقباً به دانه هاي کوچکتري تبديل مي شوند، استفاده شد. اين دانه ها حاوي مخلوط يکنواختي از سوخت و اکسنده است، در نتيجه باروت سياهي به دست مي آيد که از نظر فيزيکي و انفجار برتري دارد. باروت ريز شده به تدريج در اسلحه هاي کوچک و نارنجکهاي دستي در طول قرن 15 و اسلحه هاي بزرگ در قرن 16 مورد استفاده قرار گرفت.

 

آسيابهاي باروت سياه( مورد استفاده در فرايند ريزکردن) در فاصله سالهاي 1603-1554 در رادرهايث و والتهام ابي در انگلستان ساخته شدند.

 

اولين يادداشتهاي استفاده از باروت سياه در مهندسي عمران مربوط به سالهاي 1572-1548 براي لاروبي رودخانه نيمن در اروپاي شمالي و سال 1672 براي بازيابي معادن مجارستان به عنوان کمک انفجار بوده است. به زودي از باروت سياه به منظور انفجار در آلمان، سوئد و ساير کشورها استفاده شد. استفاده از باروت سياه به منظور انفجار در انگلستان براي اولين بار در 1670 در معادن مس کرنيش صورت گرفت. صنايع بوفورس در سوئد در 1646 توليد کننده عمده باروت تجارتي در اروپا بود.

 

 

تاريخچه نيتروگليسرين:

 

در اواسط قرن 19 محدوديتهاي باروت سياه به عنوان يک ماده منفجره، آشکار شده بود. عمليات سخت معدنکاري و تونل کاري نياز به يک ماده منفجره بهتري داشت. در 1846 اسکانيو سوبررو پروفسور ايتاليايي نيتروگليسرين مايع { C3H5O3 (NO2)3 } را کشف کرد. او به زودي به ماهيت انفجاري آن پي برد و تحقيقات خود را ادامه نداد. چند سال بعد يک مخترع سوئدي به نام امانوئل نوبل فراندي براي توليد نتروگليسرين پيدا کردن ودر 1863 با فرزندش آلفرد، کارخانه توليدي کوچکي در هلنبرگ نزديک استکهلم تأسيس کرد. روش توليد اوليه اينها، اختلاط گليسرول با مخلوط سرد نيتريک اسيد و سولفوريک اسيد در يک پارچ سنگي بود. اين مخلوط به صورت دستي همزده شده و با آب يخ سرد نگه داشته مي شد. پس از کامل شدن واکنش، مخلوط درون مقدار زيادي آب ريخته مي شد. دومين فرايند توليدي، ريختن گليسرول و مخلوط سرد شده اسيدها به درون ظرف سربي مخروطي شکل، با سوراخهايي به هم فشرده بود. محصول نيتروگليسرين از ميان اين محدوديتها به درون حمام آب سرد جريان داشت. هر دو روش شامل شستن نيتروگليسرين با آب گرم و يک محلول قليايي گرم براي حذف اسيد بودند. نوبل اقدام به دريافت مجوز تأسيس کارخانه نيتروگليسرين کرد. اين کارخانه ها معمولاٌ بسيار نزديک به محل مصرف آن ساخته مي شدند، زيرا در حمل و نقل نيتروگليسرين مايع احتمال تخريب عمارات و مرگ انسانها وجود داشت.

 

خانواده نوبل در فروش نيتروگليسرين خسارتهاي زيادي ديدند، زيرا نيتروگليسرين مستعد آغازش اتفاقي بود و آغازش آن در منافذ حفره ها به وسيله باروت سياه گريزناپذير بود. انفجارهاي اتفاقي زيادي به وقوع پيوست که يکي از آنها تخريب کارخانه نوبل، در 1864 بود و اميل برادر آلفرد را کشت. آلفرد نوبل در 1864 چاشني کلاهک انفجاري فلزي را کشف کرد که آغازش باروت سياه را به مقدار زيادي بهبود بخشيد. چاشني حاوي جيوه فولمينات { HG(CNO)2 } بود و قابليت جايگزيني باروت سياه براي آغازش نيتروگليسرين در منافذ حفره ها را داشت. کلاهک انفجاري جيوه فولمينات يک شوک اوليه ايجاد مي کرد که از راه يک فيوز به ظرف جداگانه نيتروگليسرين منتقل شده و نيتروگليسرين را آغاز مي کرد.

 

پس از يک انفجار مهيب ديگر در 1866 که کارخانه نيتروگليسرين کاملاٌ تخريب شد، توجه آلفرد به موارد ايمني حمل و نقل نيتروگليسرين جلب شد. آلفرد براي کاهش حساسيت نيتروگليسرين آن را با يک خاک جاذب « کيزل گور» مخلوط کرد. اين مخلوط به نام ديناميت گور شناخته شد و در 1867 ثبت شد.

 

نيتروگليسرين (1-1) نسبت به باروت مزيتهاي زيادي دارد، زيرا مولکول آن هر دو جزء سوخت و اکسنده را دارد. اين خاصيت بيشترين حد تماس براي هر دو جزء تشکيل دهنده يک ماده منفجره را فراهم مي کند.

 

 

تاريخچه جيوه فولمينات:

 

جيوه فولمينات اولين بار در قرن 17 به وسيله بارون جوهان کانکل شيميدان سوئدي- آلماني، در لونسترن تهيه شد. او اين ماده منفجره خطرناک را از تماس جيوه با نيتريک اسيد و الکل تهيه کرد. در آن موقع کانکل و ساير شيميدانها نتوانستند کاربردي براي اين ماده منفجره پيدا کنند و اين ماده به فراموشي سپرده شد، تا اينکه ادوارد هوارد انگليسي در سالهاي 1799 و 1800 مجدداٌ آن را کشف کرد. هوارد خواص جيوه فولمينات را آزمايش کرد و کاربرد آن را به عنوان آغازگر ضربه اي براي باروت سياه پيشنهاد کرد و در 1807 يک روحاني اسکاتلندي به نام الکساندر فورسيث دستگاه آن را ثبت کرد.

 

 

تاريخچه نيترو سلولوز:

 

در همان زمان که نيترو گليسرين تهيه مي شد، نيترودار کردن سلولوز براي دستيابي به نيتروسلولوز( که به نام باورت پنبه نيز شناخته شده است) نيز مورد توجه محققان ديگري از جمله شانبين در باسل و بوتگر در فرانفکورت- ام- من در طي سالهاي 47-1845 قرار گرفت. در اوايل 1833، براکونات نشاسته را نيترودار کرد و در 1838 پلوز تجربه براکونات را ادامه داد. او نيز کاغذ، کتان و مواد متعدد ديگري را نيترودار کرد، اما متوجه نشده بود که سلولوز نيترات تهيه کرده است. با اعلام تهيه نيتروسلولوز در 1846 توسط شانبين و بوتگر در همان سال نامهاي اين دو فرد به زودي با کشف و کاربرد نيتروسلولوز همراه شد. هر چند که منابع منتشر شده اي شامل مقاله هاي در نيترودار کردن سلولوز توسط محققان بسياري قبل از شانبين مشاهده شده بود.

 

حوادث بسياري در حين تهيه نيترو سلولوز رخ داد و کارخانه هايي در فرانسه، انگلستان و استراليا را تخريب کرد. طي اين سالها فردريک ابل در زمينه ناپايداري نيتروسلولوز براي دولت انگلستان در ولويچ و والتهام ابي کار کرد و در 1865 راه حل خود را براي اين معضل با تبديل نيتروسلولوز به صورت خمير انتشار داد. ابل نشان داد که پايداري نيتروسلولوز مي تواند به طور قابل توجهي در طي فرايند خميرسازي، جوشاندن و شستن بهبود يابد. نيتروسلولوز در مواد منفجره نظامي و تجاري تا سال 1868 مورد استفاده قرار نگرفت تا اينکه اي- آ- براون، دستيار ابي کشف کرد که نيتروسلولوز زياد نيترودار شده خشک و فشرده، با استفاده از چاشني جيوه فولمينات و نيتروسلوسلوز مرطوب و فشرده با مقدار کمي نيتروسلولوز خشک ( اساس يک بوستر) مي تواند منفجر شود. بنابراين توده هاي بزرگ نيتروسلولوز مرطوب را مي توان با ايمني قابل توجهي به کار برد.

 

 

تاريخچه ديناميت:

 

در سال 1875 آلفرد نوبل کشف کرد که از مخلوط نيتروسلولوز با نيتروگليسرين يک ژل تشکيل مي شود. اين ژل براي توليد ژلاتين انفجاري و ژلاتين ديناميتي و پس از آن در 1888 براي باليستيت، اولين پودر بدون دود، گسترش يافت. باليستيت مخلوطي از نيتروسلولوز، نيتروگليسرين، بنزن و کامفور بود. در 1889 دولت انگلستان محصول رقابتي مشهور به کورديت با اجزاي مشابه باليستيت را به نام ابل و دوار ثبت کرد. تا دهه 1930، کورديت به شکلهاي مختلف پيشرانه اصلي نيروهاي نظامي انگلستان بود.

 

در 1867، اوهلسون و نوربين شيميدانهاي سوئدي دريافتند که خواص انفجاري ديناميت با افزايش آمونيوم نيترات (NH4NO3) تقويت مي شود. پس از آن آلفرد نوبل مقاله اوهلسون و نوربين را در مورد آمونيوم نيترات به دست آورد و اين ماده را در اجزاي تشکيل دهنده ماده منفجره خود به کار برد.

 

 

تاريخچه تتريل:

 

ماده منفجره اي که تتريل ناميده شد همزمان با پيکريک اسيد گسترش پيدا کرد. تتريل اولين بار در 1877 توسط مرتنز تهيه و ساختار آن در 1883 توسط رمبرگ تعيين شد. تتريل( 1-3) در 1906 به عنوان يک ماده منفجره مورد استفاده قرار گرفت و در نيمه اول اين قرن اغلب به عنوان خرج پايه در کلاهکهاي انفجاري به کار برده شد.

 

 

 

 

 

 

تاريخچه TNT :

 

تري نيتروتولوئن {(TNT) (C7H5N3O6)

 

اولين بار توسط ويل براند در 1763 تهيه شد. آلمانيها و انگليسيها در حدود سال 1902 آزمايشهايي با TNT انجام دادند. اولين مطالعه تفصيلي در ارتباط با تهيه 2، 4، 6 تري نيتروتولوئن در 1870 توسط بيل استين و کوهلبرگ انجام گرفت که وي ايزومر 2، 4، 5- تري نيتروتولوئن را نيز کشف کرد. 2، 4، 6 تري نيتروتولوئن خالص توسط هپ در 1880 تهيه و ساختار آن توسط کلاس و بکر در 1883 تعيين شد. توليد TNT در 1891 در آلمان شروع و در سال 1899 با آلومينيم براي توليد يک ترکيب انفجاري مخلوط شد. TNT در 1902 براي استفاده به وسيله ارتش آلمان به جاي پيکريک اسيد پذيرفته شد و در 1912 ارتش ايالات متحده نيز استفاده از آن را شروع کرد. تا سال 1914، TNT ( 1-4) به عنوان يک ماده منفجره استاندارد و در طول جنگ جهاني دوم براي کليه ارتشها مطرح بود.

 

توليد TNT به علت اينکه دسترسي به تولوئن از طريق قطران زغال سنگ محدود بود، به اندازه اي نبود که پاسخگوي تقاضا براي پرکردن مهمات باشد، بنابراين استفاده از مخلوط TNT و آمونيوم نيترات که آماتول ناميده شد، براي رفع کمبود TNT فراگير شد. مواد منفجره براي استفاده در زيرآب داراي همان فرمولبندي با افزودن آلومينيوم است و آمينال ناميده شد.

 

 

تاريخچه نيتروگوانيدين:

 

ماده منفجره نيتروگوانيدين در جنگ جهاني اول نيز توسط آلمانيها به عنوان يک جزء در خرجهاي انفجاري مورد استفاده قرار گرفت. مخلوط آن با آمونيوم نيترات و پارافين براي پرکردن پوسته هاي خمپاره هاي کوچک به کار مي رفت. نيتروگوانيدين همچنين در طي جنگ جهاني دوم و بعد از آن در پيشرانه هاي سه پايه مورد استفاده قرار گرفت.

 

نيتروگوانيدين (CH4 N4 O2) اولين بار توسط جوسلين در 1877 تهيه شد و خواص آن در 1901 توسط وي ايل بررسي شد. در جنگ جهاني اول نيتروگوانيدين با نيتروسلولوز مخلوط و به عنوان يک پيشرانه بدون نور به کار رفت. هر چند اين مخلوط داراي معظلاتي بود و در طول انبارداري، نيتروگوانيدين به نيتروسلولوز حمله ور مي شد. اين معضل توسط شرکت ديناميت AG در 1937 از طريق تهيه يک مخلوط پيشرانه شامل نيتروگوانيدين به نام گودال پال ور مرتفع شد. گودال پالور دود بسيار کمي ايجاد مي کرد و هيچ گونه شعله اي در موقع خروج از دهانه نداشت و همچنين باعث افزايش طول عمر لوله توپ مي شد.

 

پس از جنگ جهاني اول، برنامه هاي تحقيقاتي اصلي براي دستيابي به مواد منفجره قويتر و جديدتر آغاز شد. از اين برنامه ها سيکلوتري متيلن تري نيترامين {(C3 H8 N6 O6 ) ( RDX) } که سيکلونيت و يا هگزوژن ناميده شد و پنتا اريتريتول تترانيترات {( C5 H8 N4 O12 ( ( PENT) } بيرون آمد.

 

 

تاريخچه PENT :

 

PENT اولين بار در 1894 به وسيله نيتراسيون پنتا اريتريتول تهيه شد. توليد تجاري PENT ميسر نشد تا اينکه در حدود يک دهه قبل از جنگ جهاني دوم فرمالدهيد و استالدهيد مورد نياز براي سنتز پنتااريتريتول به راحتي در دسترس قرار گرفتند. در طول جنگ جهاني دوم RDX بيشتر از PENT مورد استفاده قرار گرفت، زيرا PENT به ضربه خيلي حساس بود و پايداري شيميايي آن ضعيف بود. مخلوطهاي انفجاري با ترکيب درصد 50% TNT به نام پنتروليت يا پنتوليت گسترش پيدا کردند. اين مخلوط براي پرکردن نارنجکهاي دستي ضدتانک و چاشنيها به کار برده شد.

 

 

تاريخچه RDX و HMX :

 

RDX اولين بار در 1899 توسط هنينگ آلماني براي مصارف دارويي تهيه شد. اهميت آن به عنوان يک ماده منفجره در 1920 توسط هرز مشخص شد. هرز تهيه مستقيم RDX به وسيله نيترودار شدن هگزامين را پيشنهاد کرد اما بازده پايين، فرايند پرهزينه بود و براي توليد انبوه مناسب نبود. هيل در پيکاتني آرسنال در 1925 فرايند توليد RDX را يافت که بازده آن 68% بود. بهبودهاي بيشتري در توليد RDX تا 1940 صورت نگرفت تا اينکه مايسنر يک روش پيوسته براي توليد RDX مطرح کرد و رس و شيسلر از کانادا فرايندي را ارائه کردند که نياز به هگزامين به عنوان ماده اوليه نبود. در همان زمان بکمن فرايندي براي توليد RDX ( 1-5) از هگزامين توسعه داد که بالاترين بازده را داشت.

 

محصولات بکمن را به عنوان RDX نوع B مي شناختند و حاوي 8 تا 12 درصد ناخالصي بود. بعدها با استفاده از خواص فيزيکي اين ناخالصي، ماده منفجره HMX که به عنوان اکتوژن نيز شناخته شد،توسعه پيدا کرد. فاريند بکمن در کانادا در طول جنگ جهاني دوم و بعدها به وسيله شرکت تنس- سي- ايستمن در ايالات متحده امريکا اجرا شد. اين فرايند توليد، کاملاٌ اقتصادي بود و منجر به کشف چندين ماده منفجره ديگر نيز شد. بکمن يک خط توليد RDX خالص( بدون ناخالصي) را توسعه داد و اين محصول با عنوان RDX نوع A شناخته شد.

 

در بريتانياي کبير گروه تحقيقاتي آرمامنت در ول ويچ شروع به ايجاد يک خط توليد RDX پس از انتشار اختراع هرز در 1920 کرد. يک واحد توليد نيمه صنعتي در مقياس کوچک با توليد روزانه Ib 75، RDX در 1933 احداث و تا 1939 پابرجا بود.

 

کارخانه ديگري در 1939 در والتام ابي احداث و يک کارخانه صنعتي نيز در 1941 در نزديکي بريج واتر احداث شد. RDX در طي جنگ جهاني دوم به عنوان پرکننده اصلي در پوسته ها و بمبها مورد استفاده واقع نشد ولي به منظور افزايش قدرت اجزاي انفجاري به TNT اضافه مي شد. RDX در کشورهاي آلمان، فرانسه، ايتاليا، ژاپن، روسيه، ايالات متحده امريکا، اسپانيا و سوئد در اجزاي انفجاري به کار گرفته شد.

 

تحقيق و توسعه براي پيشبرد مواد منفجره جديد و خيلي قويتر در طول جنگ جهاني دوم ادامه داشت. ترپکس (AI/RDX/TNT) و سيکلو تترامتيلن تترانيترامين معروف به اکتوژن {( C4 H8 N8 O8 ) ( HMX) } در پايان جنگ جهاني دوم در دسترس قرار گرفتند. در سال 1952 يک ترکيب انفجاري که « اکتول» ناميده شد توسعه پيدا کرد. اين ترکيب حاوي 75% HMX و 25% TNT بود. مواد منفجره پلاستيکي با قابليت قالبگيري نيز در طي جنگ جهاني دوم گسترش يافتند. اينها اغلب حاوي وازلين يا ترکيبات نيترو ژله اي بودند تا يکنواختي پلاستيک مانند داشته باشند. ترکيبات انفجاري استفاده شده در جنگ جهاني دوم در جدول 1-1 به اخصار نشان داده شده است.

 

نيتروسلولوز به صورت کاملاٌ خشک، مي تواند خيلي خطرناک باشد. بنابراين معمولاٌ در 30% آب يا اتانول ذخيره و حمل مي شود. نيتروسلولوز غالباٌ به منظور تشکيل ژل در حلالها حل مي شود. براي مثال مواد منفجره تجاري مورد استفاده در مقاصد انفجاري حاوي نيترو سلولوز حل شده در نيتروگليسرين و برخي ترکيبات پيشرانه تفنگ حاوي نيتروسلولوز حل شده در مخلوط استون و آب مي باشند.

 

درجه نيتراسيون نقش خيلي مهمي در کاربرد نيتروسلولوز ايفا مي کند. باروت پنبه حاوي 45/13% نيتروژن است و در توليد پيشرانه هاي دو پايه و پرانرژي استفاده مي شود، در حالي که نيتروسلولوز مورد استفاده در ژلاتين تجاري و ديناميت نيمه ژلاتيني حاوي 2/12% نيتروژن است.

 

 

 

 

 

 

PENT ( پنتا اريتريتول تترانيترات)از نيرتاسيون پنتا اريتريتول تهيه مي شود.

 

 

پنتا اريتريتول از اختلاط فرمالدهيد با سيدم هيدروکسيد در يک محلول آبي در دماي 65-70 C ساخته مي شود. نيتراسيون پنتا اريتريتول براي تشکيل پتن مي تواند به وسيله افزايش آن به نيتريک اسيد غليظ در دماي 25-30 C صورت گيرد. پتن خام به وسيله صاف کردن جدا مي شود، با آب شسته، با محلول سديم کربنات خنثي مي شود و توسط استن تبلور مجدد مي گردد. اين فرايند توليد پتن منجر به بازدهي %95 با محصولات جانبي قابل صرف نظر مي شود. اين فرايند در واکنش 7-9 خلاصه شده است.

 

از PENT در فتيله هاي انفجاري و چاشنيهاي تخريبي استفاده مي شود. در فتيله هاي انفجاري PENT به داخل لوله هاي پلاستيکي ريخته مي شود. PENT همچنين با TNT و مقدار کمي واکس براي تشکيل مخلوطهاي پنتوليت مخلوط مي شود. مخلوطهاي پنتوليت به عنوان خرج بوستر براي عمليات تجاري انفجاري استفاده مي گردند.

 

 

RDX ( سيکلوتري متيلن تري نيترامين):

 

ساده ترين روش تهيه RDX (7-9)، افزايش هگزامتيلن تترامين به مقدار اضافي نيتريک اسيد غليظ در دماي 25 C و گرم کردن آن تا 55 C است. RDX با آب سرد رسوب کرده و سپس مخلوط جهت حذف هر گونه ناخالصيهاي محلول، جوشانده مي شود. خالص سازي RDX به وسيله تبلور مجدد از استون انجام مي گيرد.

 

يمي تهيه RDX خيلي پيچيده است. وقتي هگزامتيلن تترامين با نيتريک اسيد ترکيب مي شود، هگزامتيلن تترامين دي نيترات تشکيل مي شود که سپس نيتره شده تا يک ماده واسط " ترکيب I " تشکيل شود، واکنش 7-10 را ببينيد.

 

نيتروليز بيشتر « ترکيب I» منجر به تشکيل RDX از طريق دو ماده واسط ديگر مي شود، اين موضوع در واکنش 7-11 نشان داده شده است.

 

روشهاي ديگر توليد شامل فرايند SH که توسط اشنار اختراع شده، فرايند K که توسط نافلر اختراع شد، فرايند W که توسط ولفرام، فرايند E توسط اربل و روش KA توسط نافلر و اپل و همچنين بکمن اختراع شد.

 

فرايند SH شامل نيتراسيون پيوسته هگزامتيلن تترامين با نيتريک اسيد غليظ همراه با توليد گازهاي نيتروز است. RDX از اسيد باقيمانده فيلتر شده و به وسيله جوشاندن در آب و تحت فشار تثبيت مي شود و توسط تبلور مجدد از استون خالص مي شود.

 

 

همان طور که در واکنش 7-12 نشان داده شده است، در فرايند K، RDX از واکنش آمونيوم نيترات با مخلوطي زا هگزامتيلن تترامين و نيتريک اسيد و گرم کردن آن تشکيل مي شود. فرايند W، همان طور که در واکنش 7-13 نشان داده شده است، بر پايه تراکم آميدو پتاسيم سولفانات با فرمالدهيد و نيتراسيون محصول تراکمي است.

 

پتاسيم آميدسولفونات و فرمالدهيد با هم ترکيب مي شود تا پتاسيم متيلن آميدوسولفونات حاصل شود. اين محصول توسط مخلوط نيتريک و سولفوريک اسيدها به RDX نيتره مي شود. در فرايند E همان طور که در واکنش 7-14 نشان داده شده است، RDX از آب گيري پارافرمالدهيد و آمونيوم نيترات توسط محلول انيدريد استيک تشکيل مي شود.

 

محصول جانبي پارافرمالدهيد مي تواند به وسيله واکنش با آمونيوم نيترات تبديل به هگزا- متيلن تترامين شود و در نتيجه بازدهي افزايش يابد.

 

بالاخره، فرايند KA ( فرايند بکمن) بر پايه واکنش ميان هگزامتيلن تترامين دي نيترات و آمونيوم نيترات با مقدار کمي نيتريک اسيد در محلول انيدريد استيک است. واکنش شيميايي آن در واکنش 7-15 ارائه شده است.

 

نقطه ذوب RDX نزديک دماي اشتعال آن است و بنابراين بدون رعايت موارد ايمني نبايد ذوب شود. هر چند اغلب از آن همراه با TNT در فنون ريخته گري استفاده مي شود. RDX خيلي حساس است و نمي تواند به وسيله پرس کردن فشرده شود. به منظور کاهش حساسيت آن از يک بايندر نظير واکس يا پليمر استفاده مي شود. اين بايندرها به عنوان يايندرهاي موميايي کننده شناخته شده اند. RDX جزء اصلي در ترکيبات انفجاري بريتانيا است. از آن در پوسته ها، بمبها، خرجهاي شکل داده شده، منفجرکننده ها، چاشنيها و مواد منفجره پيوند يافته به پليمر استفاده مي شود.

 

 

HMX ( سيکلو تترامتيلن تترانيترامين) :

 

HMX (7-10) به عنوان يک محلول جانبي در خلال توليد RDX توسط فرايند بکمن تشکيل مي شود.هگزامتيلن تترامين، استيک اسيد، انيدريد استيک، آمونيوم نيترات و نيتريک اسيد با هم مخلوط مي شود و به مدت 15 دقيقه در دماي 45 C نگه داشته مي شوند. سپس آمونيوم نيترات، نيتريک اسيد و انيدريد استيک به آرامي اضافه مي شود و به مدت 12 ساعت روي حمام بخار مي ماند. يک رسوب تشکيل مي دهد که حاوي RDX %27 و HMX %73 است. اين فرايند در واکنش 7-16 نشان داده شده است.

 

RDX با قرار دادن رسوب در داخل يک محلول آبي داغ از سديم تترابورات هشت آبه با مقدار کمي سديم هيدروکسيد تخريب مي شود. وقتي Ph به بالاتر از 7/9 برسد، RDX کاملاٌ تخريب مي شود. HMX صاف شده و براي نيل به فرم B- HMX از نيترومتان تبلور مجدد مي شود. HMX از اين نظر که نقطه ذوب آن خيل نزديک به دماي اشتعال آن است، مشابه RDX است و بنابراين بدون رعايت موارد ايمني نبايد ذوب شود. در فنون ريخته گري مي توان با TNT مورد استفاده قرار داد. HMX داراي چگالي و نقطه ذوب کمي بيشتر از RDX است و در مجموع با توجه به کارايي آن ماده منفجره بهتري است، هر چند قيمت آن تقريباٌ سه برابر بيشتر از RDX اسلوله مسي سايز ?              ? سانتيمتر

 

کاغذ نازک

 

لامپ ته سيم دار (ريسه ايي) ? تا ? ولتي              ?عدد

 

چسب دو قلو

 

 

 

 

 

 

مواد منفجره اي همچون آنفو علي رغم برخورداري از دانسيته و سرعت انفجار (VOD) پايين - در صورت طراحي صحيح - خردايش مطلوبي را در انفجارهاي معدني سبب مي شوند. با توجه

به اين مسئله ارائه عاملي مستقل از دانسيته و سرعت انفجار، براي شناخت و طبقه بندي قدرت مواد منفجره ضروري به نظر مي رسد. تاكنون خردايش مطلوب بدست آمده توسط آنفو با وجود سرعت

انفجار پايين را يك استثنا بر شمرده اند. در صورتيكه ميتوان آنرا به كمك انديس قدرت پيشنهادي در اين تحقيق از نظر علمي به خوبي توجيه نمود. بدين منظور، در اينجا قدرت مواد منفجره مرسوم در معدنكاري بر مبناي تعريفي از شيمي فيزيك كه در فن انفجار در معادن متداول نبوده است، ارائه گرديد و براي داشتن يك مبناي مقايسه و همچنين كنترل ارتباط موجود بين قدرت محاسبه شده و

مطلوبيت خردايش، تمامي قدرتهاي محاسبه شده را بر قدرت آنفو كه خردايش حاصل از آن مطلوب مي باشد، تقسيم شد تا انديس قدرتي كه فاقد بعد باشد بدست آيد. بررسي داده هاي قدرت نشان داد

مواد منفجره اي مثل آنفو و آلومينيم- آنفو كه علي رغم سرعت انفجارِ كم ايجاد كننده خردايش مطلوبي هستند، از قدرت بالايي برخوردارند، همچنانكه بررسي داده هاي انديس قدرت نشان مي دهد

كه آلومينيم- آنفو انديس قدرتي نزديك به نيترو گلسيرين دارد و يا انديس قدرت آنفو كه برابر واحد است بيش از ماده پر سرعتي مثل تي ان تي مي باشد. درصورتيكه دانسيته، سرعت انفجار و حتي

انرژي وزني اين مواد بسيار كمتر از نيتروگلسيرين و تي ان تي است. علاوه بر اين، بررسي ضريب همبستگي داده هاي قدرت بر حسب دانسيته و سرعت انفجار نشان مي دهد كه قدرت و به تبع آن

انديس قدرت مستقل از دانسيته و سرعت انفجار ميباشند. لذا در اين تحقيق پيشنهاد گرديد تا براي طراحي انفجارهاي معدني با هدف انتخاب نوع ماده منفجره، به جاي دانسيته و سرعت انفجار ازانديس قدرت كه ضمن مستقل بودن از دانسيته و سرعت انفجار، توجيهي بهتر از رفتار مواد منفجره ارائه ميكند، استفاده شود. به همين منظور رابطه موجود بين خرج ويژه آنفو و شاخص انفجار پذيري سنگ براي محاسبه خرج ويژه ساير مواد منفجره بوسيله انديس قدرتهاي بدست آمده در اين تحقيق اصلاح (Modify) گرديد. نتايج حاصله مبين دقت اين روابط در قياس با روابط مرسوم كه اصلاح آنها به كمك نسبت انرژي وزني (RWS) صورت گرفته است، ميباشد.


تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392
بازدید : 638
نویسنده : paskalov

تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392
بازدید : 602
نویسنده : paskalov

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله،همگی ما می دانیم که انیشتن این فرمول [e=mc2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،خودتان را بااین هشت مورد،شگفت زده کنید!

 


1 - او با سر بزرگ متولد شد


وقتی انیشتین به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.

 


2 - حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود


مطمئنا انیشتین می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های کوچک بود.

 


3 - او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود


انیشتین از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد ،آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.

 

به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم،زیراکه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.

 


4 - او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد


درسال 1895 در سن 17 سالگی ، انیشتین که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است،که تا کنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد.

 

در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛ او گفت:آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.

 

 

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن

 

 

5 - علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت

 

انیشتین در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

 

علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

 


6 - او فقط یکبار رانندگی کرد


انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت.

 

انیشتین، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.

 

یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟

 

راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند،سپس انیشتین بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

 

عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.

 

او قبول کرد، اماکمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.

 

به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشتین جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

 

در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتین از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

 


7 - الهام گر او یک قطب نما بود


انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.

 

وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

 


8 - راز نهفته در نبوغ او


بعد از مرگ انیشتین در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.

 

اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتین به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.

 

هاروی تکه هایی از مغز انیشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.

 

علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.

منبع:بیتوته


تاریخ : دوشنبه 18 شهریور 1392
بازدید : 723
نویسنده : paskalov

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.



معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.


خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.



پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.

يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.


 


ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.



بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !
همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد

و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت


تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392
بازدید : 736
نویسنده : paskalov

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو، دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو، من با بهار می رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.


(دکتر علی شریعتی)

همواره

روحی مهاجر باش به سوی مبدا!

به سوی آنجا که بتوانی انسان تر باشی

و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری!

این رسالت دائمی توست.

(دکتر علی شریعتی)

سفسطه ای که گمراهم کرد سفسطه اغلب مردم است، مردمی که هنگامی که دیگر برای به کار بردن قدرت بسیار دیر شده است ،از نداشتن آن شکوه دارند. پرهیزکاری تنها بر اثر خطا کار بودن خود ما به نظرمان دشوار می آید.اگر بر آن بودیم که همواره عاقلانه و سنجیده رفتار کنیم ، به ندرت نیازی به پرهیزکاری داشتیم. اما تمایلاتی که چیره شدن بر آنها آسان است ما را بدون مقاومت به دنبال خود می کشاند. تسلیم وسوسه های ساده ای می شویم که خطرش را کوچک می شماریم. رفته رفته در دام موقعیت های مخاطره آمیزی می افتیم که می توانستیم خود را به آسانی از آنها در امان نگه داریم اما دیگر جز با تلاش و کوشش دلیرانه ای که به وحشتمان می اندازد،نمی توانیم خود را بیرون بکشیم ، و سرانجام در پرتگاه سقوط می کنیم. در حالی که شکوه کنان به درگاه خداوند می گوییم: “برای چه مرا اینقدر ناتوان آفریده ای؟ “اما پاسخ او را بی آنکه بخواهیم، از وجدانمان میشنویم:” اگر این قدر ناتوانت آفریده ام برای این اس که نتوانی از مهلکه بیرون بیایی زیرا بدان اندازه توانایت آفریده ام که در آن فرو نیفتی .

(دکتر علی شریعتی)

نه در حالتی بمان نه در جایی بمان همواره روحی مهاجر باش به سوی انجا که می توانی انسان باشی به سوی انجا که از انچه هستند و هستی فاصله بگیری این رسالت دائمی توست

(دکتر علی شریعتی)

تنها امید من به زندگی انست که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر می شوم…

(دکتر علی شریعتی)

داستان‌من‌داستان‌عطار است‌. ما صوفیان‌همه‌خویشاوندان‌یکدیگریم‌و پروردگان‌یک‌مکتبیم‌، مغولی‌او را از آن‌پس‌که‌ریختند و زدند و کشتند و سوختند و غارت‌کردند و بردند و رفتند، اسیر کرد و ریسمانی‌بر گردنش‌بست‌و به‌بندگی‌خویشتن‌آورد و بر باازر عرضه‌اش‌کرد تا بفروشدش‌، مردی‌آمد خریدار، گفت‌این‌بنده‌به‌چند؟ مغول‌گفت‌به‌چند خری‌؟ گفت‌به‌ هزار درهم‌. عطار گفت‌مفروش‌که‌بیش‌از این‌ارزم‌. نفروخت‌، دیگر آمد و گفت‌: به‌یک‌دینار! عطار گفت‌: بفروش‌که‌کمتر از این‌ارزم‌! مغول‌در غضب‌آمد و سرش‌را به‌تیغ‌برکند. عطار سر بریده‌خویش‌را ار خاک‌برگرفت‌. می‌دوید و در نای‌خون‌آلودش‌نعره‌ی‌مستانه‌ی‌شوق‌می‌زد و شتابان‌می‌رفت‌تا به‌آنجا که‌هم‌اکنون‌گور او است‌بایستاد و سر از دست‌بنهاد و آرام‌گرفت‌.

آری‌، در این‌باازر سوداگری‌را شیوه‌ای‌دیگر است‌و کسی‌فهم‌کند که‌سودازده‌باشد و گرفتار موج‌سودا که‌همسایه‌دیوار به‌دیوار جنون‌است‌! و چه‌می‌گویم‌؟ جنون‌نرمش‌می‌کند و در برج‌پولاد می‌گیرد و شمع‌بیزارش‌می‌سازد و وای‌که‌چه‌شورانگیز و عظیم‌است‌عشق‌و ایمان‌! و دریغ‌که‌فهمهای‌خو کرده‌به‌اندکها و آلوده‌به‌پلیدیها آن‌را به‌زن‌و هوس‌و پستی‌شهوت‌و پلیدی‌زر و دنائت‌زور و… بالاخره‌به‌دنیا و به‌زندگیش‌آغشته‌اند! و دریغ‌! و دریغ‌که‌کسی‌در همه‌عالم‌نمی‌داند می‌شناسند که‌آدمیان‌عشق‌خدا را می‌شناسند و عشق‌زن‌را و عشق‌زر را و عشق‌جاه‌را و از این‌گونه‌… و آنچه‌با اویم‌با این‌رنگها بیگانه‌است‌، عشقی‌است‌به‌معشوقی‌که‌از آدمیان‌است‌… اما… افسوس‌که‌… نیست‌!

معشوق‌من‌چنان‌لطیف‌است‌که‌خود را به‌«بودن‌» نیالوده‌است‌که‌اگر جامه‌ی‌وجود بر تن‌می‌کرد نه‌معشوق‌من‌بود.
معشوق‌من‌، راز من‌، موعود بکت‌، «گودو» بکت‌است‌، منتظری‌که‌هیچ‌گاه‌نمی‌رسد! انتظاری‌که‌همواره‌پس‌از مرگ‌پایان‌می‌گیرد، چنان‌که‌این‌عشق‌نیز… هم‌!

(دکتر علی شریعتی)

بودا زندگی را رنج ، علی دنیا را پلید ، سارتر طبیعت را بی معنی و بکت انتظار را پوچ و کامو…..* عبث یا فته اند . همه شان به روی یک قله رسیده اند و از انجا این جهان و حیات را می نگرند . هر چند فاصله شان به دوری کفر و دین .

(دکتر علی شریعتی)

و رفتم و رفتم ،نه به جائی ، که نمی دانستم به کجا ؟ رفتم و رفتم تا اینجا نباشم که هرگاه می بینم طلوع امروز را در همان جایی هستم که دیروز نیز بودم، از زبونی و بیهودگی خویش بیزار می شوم.

(دکتر علی شریعتی)

چه می بینم ؟ این کیست ؟ این مسافر کیست ؟ این عرب نیست . چهره اش به روشنایی سپیده است ، پیشانیش باز ، سیمایش غبار راه گرفته ، چشمانش رنگ بر گشته، خسته ، کوفته ، تشنه، بیتاب….. پیداست که از سفری دور می آید پیداست که سالها آواره بوده است …. پیداست که از کویری سوخته می رسد .

اِ ، این چهره را می شناسم ! او را دیده ام ….این همان…در کنار آتشکده …ها… در آن کلیسا….که از پنجره ناگهان بیرون پرید ….

اِ … این سلمان است !

و بعد سلمان ماند ، در نخستین دیدار ایمان آورد و دیگر تا پایان عمر آرام گرفت و «سلمان منّا»نام گرفت و صاحب سر «پیام آور » شد و محمد با او خود را در انبوه مهاجران و انصار ، آن کوه سنگینی که بر سینه اش آوار شده بود سبکتر احساس می کرد چه، سلمان بخشی از آن را خود بر دوش جانش گرفت ، هرگاه دردها بر جانش می ریخت سلمان را فرا می خواند و در چشم های آشنای او ناله می کرد در گفتگوی با او فریاد می زد و آسوده می شد

خدا برای تنهائیش آدم را آفرید

محمد سلمان را یافت

و علی تا پایان حیاتش تنها ماند

(دکتر علی شریعتی)

هیچ کس و هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که دیدنش به اندازه باز کردن تمام چشو بیرزد.

(دکتر علی شریعتی)

ویرانه ای بزرگ هستم که مردم از همه رنگی و همه نیازی می ایند و از من هرچه را بتوانند و بخاهند.برمیگیرند و می برند.

(دکتر علی شریعتی)

می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم .
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش .
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی .
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را .

(دکتر علی شریعتی)

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد … باعث ریختن اشک های تو نمی شود

(دکتر علی شریعتی)

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم . شاید این است دلیل تنهایی ما!

(دکتر علی شریعتی)

مهم نیست قفل ها دست کیه مهم اینه که کلیدها دست خداست

(دکتر علی شریعتی)

ای دوست بمان،بایست و تکیه نکون هیچ کجا جایی برای تکیه کردن نیست.هیچکس شانه هایی برای تکیه کردن تو ندارد.نادانی از آن کسی که می داند به چه تکیه کند چون نمی فهمد که دیگر هیچ تکیه گاهی نیست.

(دکتر علی شریعتی)

من ایمانم را
عشقم را
به زندگی کردن نیز نخواهم آلود

(دکتر علی شریعتی)

هر موجودی در طبیعت “آنچنان است که باید باشد”
و تنها انسان است که هرگز آنچنان که ابید باشد نیست

(دکتر علی شریعتی)

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازمه .وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تونه از طرف موافق جریان آب حرکت کنه

(دکتر علی شریعتی)

در این مثنوی بزرگ طبیعت ، مصراعی ناتمامیم که وجودمان در پی یک بیت شدن !

(دکتر علی شریعتی)

 

هر چه هست برای مصلحتی است,

هر که هست به خاطر منفعتی است,

هیچ چیز به “خودش” نمی ارزد,

هیچ کس به “خودش” چیزی نیست,

همه چیز را و همه کس را برای سودی و فایده ای گذاشته اند.

(دکتر علی شریعتی)

حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم!

(دکتر علی شریعتی)

نامم را پدرم نام خانوادگیم را هم اجدادم انتخاب کردند بگذارید راهم را خودم انتخاب کنم

(دکتر علی شریعتی)

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما … آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،

آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

(دکتر علی شریعتی)

حتی خدا هم دوست دارد که بشناسندش

(دکتر علی شریعتی)

وارد کردن علم و صنعت ، در اجتماع بی ایمان و بدون ایدوئولوژی مشخص ، همچون فرو کردن درخت های بزرگ و میوه دار است در زمین نامساعد در فصل نا مناسب

(دکتر علی شریعتی)

فلسفه زندگی انسان امروز در این جمله خلاصه می شود : فدا کردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی

(دکتر علی شریعتی)

هیچ چیز به وسیله دشمن منحرف نمی شود ، دشمن زنده کننده دشمن است ، بلکه آنچه که یک فکر و یک مذهب را مسخ می کند ، دوست است یا دشمنی که در جامعه ، دوست، خودش را نشان می دهد

(دکتر علی شریعتی)

هنر تجلی روح خلاق آدمی است، هنر با مذهب خویشاوندی دیرین دارد… هنر یک ذات عرفانی و جوهر احساس مذهبی دارد

(دکتر علی شریعتی)

از تنهایی به میان مردم می گریزم و از مردم به تنهایی پناه برم

(دکتر علی شریعتی)

آنان که « عشق » را در زندگی «خلق » جانشین « نان » می کنند، فریبکارانند، که نام فریبشان را « زهد» گذاشته اند.

(دکتر علی شریعتی)

مردی بوده ام از مردم و میزیسته ام در جمع و اما مردی نیز هستم در این دنیای بزرگ که در آنم و مردی در انتهای این تا ریخ شگفت که در من جاری است و نیز مردی در خویش و در یک کلمه مردی با بودن و در این صورت دردهای وجود، رنج های زیستن، حرف زدن انسانی تنها در این عالم ، بیگانه با این «بودن»!

(دکتر علی شریعتی)

هر کس مسیحی دارد، بودایی که باید از غیب برسد ، ظهور کند ، بر او ظاهر گردد و نیمه اش را در بر گیرد و تمام شود. زندگی جستجوی نیمه ها است در پی نیمه ها ، مگر نه وحدت غایت آفرینش است ؟ پروانه مسیح شمع است ، شمع تنها در جمع ، چشم انتظار او بود ، مگر نه هر کسی در انتظار است؟

(دکتر علی شریعتی)

چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟

(دکتر علی شریعتی)

و نیکی نکرده است ،نیکی او شده است

(دکتر علی شریعتی)

خدایا:عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار

(دکتر علی شریعتی)

خدایا:مرا همواره،آگاه و هوشیاردار،تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری-مثبت یا منفی-قضاوت نکنم.

(دکتر علی شریعتی)

من دشمن تو و عقاید تو هستم،اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم.

(دکتر علی شریعتی)

خدایا:به من توفیق تلاش،در شکست،صبر در نومیدی،رفتن ،بی همراه؛جهاد ، بی سلاح؛کار،بی پاداش؛فداکاری،درسکوت؛دین،بی دنیا؛مذهب،بی عوام؛عظمت،بی نام؛خدمت،بی نان؛ایمان،بی ریا؛خوبی،بی نمود؛گستاخی،بی خامی؛قناعت،بی غرور؛عشق،بی هوس؛تنهایی،در انبوه جمعیت؛دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛روزی کن

(دکتر علی شریعتی)

مذهب،اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

(دکتر علی شریعتی)

ضعف و یأس ! هرگز! این دو فرزند نامشروع زوجی است که در آن ، پدر « کفر » است و مادر« خودخواهی »

(دکتر علی شریعتی)

روحی که در درد پخته می شود آرام می گیرد. احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمیتواند یافت ، آرام میگیرد . کسی که میداند کسی از راه نخواهد رسید به یقین می رسد . غم هنگامی بی آرامت می کند که دلواپس شادی هم باشی، آرامش غمگین! سکوت بر سر فریاد . سکونت گرفتن در طوفان !

(دکتر علی شریعتی)

شهرت طلبی برای فراموش کردن خود در دیگران است یا یافتن کاذب خویش در دیگران

(دکتر علی شریعتی)

چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمیتواند سرش را کلاه بگذارد

(دکتر علی شریعتی)

من اکنون ، شب و روز ، در جستجوی همه آن من هایی ام که این طبیعت بیگانه ، به حیله و «بی حضور من » ، بر من تحمیل کرده است ، تا همه را در پای « او » که به اعجاز خویش به اندرونم پا گذاشته است . قربانی کنم.

(دکتر علی شریعتی)

وحشی ترین « غرور» های پولادین و طوفانی ترین « عصیان » های آتشین ، در اوج صعو دش ، در آخرین نقطه جستنش ، فواره ای است که پس از گریختن از تنگنای تاریک جبر ، در جستجوی آرام یافتن ،به دعوت جاذبه ای ، سر فرود می آورد تا خود را در دامان خویشاوندش محو کند و رها گشته از بند هر بیگانگی ، از حیرت دردناک رهایی در پیوند خویشاوندش رها گردد.

(دکتر علی شریعتی)

چرا می آسایی ؟ تا بتوانم کار کنم! چرا کار می کنی؟ تا بتوانم بیاسایم. تولید برای مصرف و مصرف برای تولید .انسان امروز چه می کند ؟ این همه رنج و تلاش سرسام آور برای چیست؟ برای تهیه وسایل آسایش .آسایش زندگیش فدای ساختن ِ وسایل آسایش زندگی

(دکتر علی شریعتی)

آن هایی که رفتند کاری حسینی کردند،و آن هایی که ماندند باید کاری زینبی کنند و گر نه یزیدی اند.

(دکتر علی شریعتی)

ای آزادی چه زندان ها که برای تو نکشیده ام و چه زندان ها که نخواهم کشید!

(دکتر علی شریعتی)

هر کس آنچنان میمیرد که زندگی می کند.

(دکتر علی شریعتی)

خدایا به هر کس دوست می داری بیاموز که ” عشق” از “زندگی کردن” بهتر است.
و هر که را بیشتر دوست می داری، بچشان که ” دوست داشتن” هم از “عشق” بالاتر است.

(دکتر علی شریعتی)

خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو

(دکتر علی شریعتی)

ای عشق تا پیاده نمانم ، سوارم نخواهی کرد. تا بی پناه نگردم پناهم نخواهی داد . تا نیفتم دستم را نخواهی گرفت…

(دکتر علی شریعتی)

خوب بودن ! کلمه هیجان اوری نیست ، خوبی در فارسی ، شکوه و عظمت خارق العاده ندارد ، با متوسط بودن و بی بو و بی خاصیت بودن هم صف است . خوب بودن در نظر ما یعنی بد نبودن ! و این معنی مبتذلی ست !


(دکتر علی شریعتی)

«صمیمانه ترین نامه ها نامه هایی است که به هیچکس مینویسیم» و« سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نمی کند» و اینها است «حرف هایی که هر کسی برای نگفتن دارد».

(دکتر علی شریعتی)

کسی که نمی خواهد ببیند پلک هایش را بیثمر چرا بگشاید ؟ آنگاه که هیچ چیز در زندگی به دیدن نیرزد ، آنگاه که هیچ تماشایی نیست ، دریغ است که نگاهی را که جز برای دیدار های پرشکوه و ارجمند نساخته اند بیهوده به هدر داد

(دکتر علی شریعتی)

چه هراس انگیز است چراغی برافروختن در آنجا که جز زشتی هیچ نیست!

(دکتر علی شریعتی)

من دیگر ناله نمی کنم

نه…

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است …

(دکتر علی شریعتی)

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

(دکتر علی شریعتی)

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی …

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

“تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی”

“کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم”

دردم ، درد “بی کسی” بود

(دکتر علی شریعتی)

در زندگی طوری باش که انانکه خدا را نمی شناسند ،تورا که می شناسند خدا را بشناسند!

(دکتر علی شریعتی)


بگذار که شیطنت عشق ، چشمان تو رو بر عریانی خویش بگشاید و کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن

(دکتر علی شریعتی)

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بیآنکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند.

(دکتر علی شریعتی)

و چه شگفت است آشنایی در پس بیگانگی ، خوشاوندی پنهان در ناآشنایی

(دکتر علی شریعتی)

هر کس به اندازه ی عصیانی که دارد ارزش دارد.

(دکتر علی شریعتی)

شرم از خویش ، عالیترین اوج خودآگاهی است.

(دکتر علی شریعتی)

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

(دکتر علی شریعتی)

کنون زمان منتظر یک تن است. همه چیز در انتظار یک فرد است. فردی که تجسم همه ارزشهایی است که دارد نابود می شود و مجسمه همه ایده آل هایی است که بی یتور و بی حامی مانده و مظهر عقیده و ایمانی است که بهترین پاسدارانش به خدمت دشمن رفته اند . آری اکنون در انتظار این است که یک مرد چه می کند ؟

(دکتر علی شریعتی)

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها باید به اجبار خفت

(دکتر علی شریعتی)

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود کاش بجای نشان دادن زخمهای تنش افکارش را نشانمان می دادند

(دکتر علی شریعتی)

عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.

عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”

 (دکتر علی شریعتی)

هیچ چیز نمی توانم بگویم
هیچ چیز در باره ی هیچ چیز نمی توانم بنویسم …
آنچه آغاز شده است مرا به سکوت واداشته است
احساس می کنم
که پرنده ی موهومی شده ام که
وارد فضای بی کرانه ی عدم شده است
اصلا نمی دانستم ،
احساس نکرده بودم که ننوشتن هم کاری است
و حالا می فهمم چه کار طاقت فرسایی است
اما من در برابر وحشی ترین و نیرومند ترین وسواس ها می ایستم
ایستادن!
چه مصدری و آقاتر از این در زبان بشر هست؟
می توانم باستم و صبر کنم ، تحمل کنم
و نیز می توانم کسی را که با من آشناست ، خویشاوند است، به من مومن است،وادار کنم
بایستد، تحمل کند، صبور باشد

(دکتر علی شریعتی)

مگر نه حرفهایی هست برای نگفتن ، غیر از حرفهایی که نمی توان گفت یا خوب نیست گفتنش یا…نه! حرفهایی هست برای نگفتن وارزش عمیق هر کس حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
وکتاب هایی هست برای ننوشتن ومن اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم وخود به کلبه بی در وپنجرهای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.
جلد سوم ،جلد مشکلی است،ازهمه ی راه ها وبی راهه هایی که تا کنون آمده ام صعب تر وسخت تر است …باید خود را برای آغاز چنین سفری آماده کنم قدرت تحمل وصبرم را افزون تر سازم وپس از همه ی کوشش ها وتمرین ها از خداوند نیز یاری توفیق بخواهم.
و شما ای مردم ! ای دوست من ، خویشاوند من ، ای خواننده ی عزیز نوشته های من ! ای که سال ها است چشم به نوک این قلم دوخته اید تا از آن سخن بشنوید ، تا، نگاه تان قدم به قدم ، کلمه به کلمه رفتن آن را دنبال کند و از هر جا می گذرد ، به هر جا می رود پا بر جای پای آن بنهد وهمه جا را بدرقه کند ، شما از یک تصویر ، تصویر در قالب گرفته ی بر دیوار چه می خواهید ؟ قابی که بر حرم دیوار میخکوب شده است ، چشمی که بر سنگ قبر شهید گمنامی برای ابد ثابت مانده است ؟
وشما ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت وشما ای چشم هایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت .
وشما ای کسانی که هرگاه که حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم، پس از این مرا کمتر خواهید دید…

(دکتر علی شریعتی)

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریاو دریا….

(دکتر علی شریعتی)

برایتان دعا میکنم تا خدا از شما بگیرد هر آنچه که خدا را از شما میگیرد .

(دکتر علی شریعتی)

اما آنکه مسئول است، مسئول ساختن است نباید ویران کردن را بیاموزد!؟

(دکتر علی شریعتی)

برای کسی که ناله نیز نمیتواند ، که حلقوم فریاد ندارد ، قلب عصیان ندارد چه می گویم؟ حتی نمیتواند بلرزد ، اخم کند نمیتواند در این خلوت مرگ بار تنهایی حتی بر پیشانیش مشت بزند نمیتواند تحمل کند نمیتواند…نمیتواند بگرید…
نمیدانی برای یک اسکلت درد کشیدن چگونه سخت است ! تا کجا سخت است

(دکتر علی شریعتی)

نمیتوانم سکوت را تحمل کنم نمیتوانم چیزی بگویم ولی ساکت خواهم ماند .
اما من اکنون احساس کسی را دارم که درد جان سپردن را تحمل می کند
و میداند که از آن پس آرامش است و نجات و خسته از رنج زندگی که
« جز احتضاری که یک عمر به طول میانجامد هیچ نیست »
سر به زانوی معشوق خویش خواهم نهاد
و سیراب و سرشار در زیر دست های او که دو مسیح خاموشند ،
نوازش خواهند شد

(دکتر علی شریعتی)

و پیش از اینکه بیندیشی که چه بگویی بیندیش که چه می گویم

(دکتر علی شریعتی)

دنیا را بد ساختند!
کسی را که دوست داری، دوستت ندارد!
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری!
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد، به رسم و آیین زندگانی به هم نمیرسید!
و این رنج است!
زندگی یعنی این!

(دکتر علی شریعتی)

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند!

(دکتر علی شریعتی)

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد!

(دکتر علی شریعتی)

از انسانها غمی به دل نگیر
زیرا خود نیز غمگینند! با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!
زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.
پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند!

(دکتر علی شریعتی)

شما : ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما : ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما : ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم…
پس از این مرا کمتر خواهید دید !!

(دکتر علی شریعتی)

ما اکنون، به ظاهر برای کسی بیگاری نمی کنیم، آزاد شده ایم، بردگی برافتاده است.اما به بردگی یی بدتر از سرنوشت تو محکوم شده ایم. اندیشه ما را برده کرده اند. دلمان را به بند کشیده اند و اراده مان را تسلیم کرده اند، و ما را به عبودیتی آزادگونه پرورده اند و با قدرت علم، جامعه شناسی، فرهنگ، هنر، آزادیهای جنسی، آزادی مصرف و عشق به برخورداری و فرد پرستی، از درون و از دل ما، ایمان به هدف، مسئولیت انسانی و اعتقاد به مکتب او را پاک برده اند. و اکنون برادر، ما در برابر این نظام های حاکم، کوزه های خالی زیبایی شده ایم که هر چه می سازند، می بلعیم.

(دکتر علی شریعتی)

شرافت مرد ، به بکارت زن میماند! …
یکبار که لکه دار شود ، دیگر قابل جبران نخواهد بود! …

(دکتر علی شریعتی)

الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی ، و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟!!!
خدایا : عقیده مرا ازدست ” عقده ام”مصون بدار.
خدایا : به من قدرت تحمل عقیده “مخالف” ارزانی کن .
خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت “تعصب” “احساس” و “اشراق” محروم نساز.
خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم.
خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا : شهرت منی را که:”میخواهم باشم” قربانی منی که ” میخواهند باشم” نکند.
خدایا : درروح من اختلاف در “انسانیت” را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا : مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.
خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.
خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.
خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز

(دکتر علی شریعتی)

ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش

(دکتر علی شریعتی)

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد!

(دکتر علی شریعتی)

در دورانی که همه دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش

(دکتر علی شریعتی)

اگر توانستی نفهمی می توانی خوشبخت باشی

(دکتر علی شریعتی)

یکی دوست دارد آنچنان که پول دارد و جاه و مقام دارد ، زور دارد ، دیگری دوستدار کسی است چنان که فرزند کسی است ، همزاد و هم نژاد کسی است ، خویشاوند کسی نمی تواند خویشاوندی را نابود کند اما رفیق کسی می تواند رفاقت را نابود انگارد.

(دکتر علی شریعتی)

آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند

(دکتر علی شریعتی)

خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس ، تقدیری مبارک
تا هر چه را که تو دیر می خواهی ،زود نخواهم
و هر چه را که تو زود می خواهی، دیر نخواهم

روح های اندک و بی سرمایه اند که در بی دردی ، به ابتذال میکشند
عشق های مزاجی اند که در وصال می میرند
در پیری می پژمردند ، سراب ها زود پایان می گیرند ،
اما روح های بزرگ و سرمایه دار که گنجینه های بیشمار در خود پنهان کرده اند ،
روح های نیرومند و توانا که خلاقند و هنرمند ، روح هایی که امانت دار خدایند و همانند خدا مسجود ملائک … اینان در « نیل » در « وصال » در « کام »
به رکود نمی افتند ،
نمی پوسند ، عفونت
نمی گیرند .
احساس هایی که همچون طلایند ، از آرامش ، از ماندن زنگ نمی زنند ، روح های مسی آهنی ، حلبی ، گوشتی ، مردابی …چنینند.
دو روح ثروتمند و هنرمند می توانند برای همیشه هم را استخراج کنند ،
هم را بسازند
و این خود یک زندگی کردن است
و اینچنین هم را دوست بدارند .
و این خود یک زندگی کردن است .

(دکتر علی شریعتی)

روزی از روزها ، شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هرچه دورتر بیفتم تا هرچه دیرتر بیفتم ، هر چه دیرتر و دورتر بمیرم ، نمی خواهم حتی یگ گام یا یک لحظه پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم ، افتاده باشم و جان داده باشم

(دکتر علی شریعتی)

تاریخ : چهارشنبه 13 شهریور 1392
بازدید : 642
نویسنده : paskalov

کانادا یک واژه هندی به معنی روستای بزرگ می باشد

 

سوسکها سریعترین جانوران ۶ پا می باشند با سرعت یک متردرثانیه

 

جلیقه ضد گلوله ،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان می باشد

 

خرگوشهاوطوطی هابدون نیازبه چرخاندن سرخودقادرند پشت سرخود را ببینند

 

سگهای شهری بطورمتوسط ۳ سال بیشترازسگهای روستائی عمرمی کنند

 

درامریکاسالانه ۱۵نفربراثرگازگرفتگی توسط سگهاجان خودراازدست می دهند

 

مادروهمسرگراهام بل مخترع تلفن هردوناشنوا بودنداند

 

۱۰ % وزن بدن انسان (بدون آب ) را باکتریها تشکیل می دهند

 

۱۱% جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند

 

از هر ۱۰ نفر یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند

 

۹۸ % وزن آب از اکسیژن تشکیل یافته است

 

یک اسب در طول یک سال ۷ برابر وزن بدن خود غذا مصرف می کند

 

رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمی گردد

 

چیتا قادر است درحد سرعت خود گامهایی به طول ۸ متر بر دارد

 

شمپانزه ها قادرندمقابل آینه چهره خودرا تشخیص دهند اما میمونها نمی توانند

 

روشنائی قرص کامل ماه برابر هلال ماه می باشد

 

یک خرس قادر است با سرعت یک اسب بدود

 

اسب ها قادر ند در حالت ایستاده بخوابند

 

کانگرو ها قادرند ۳ متربه سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند

 

گونه ای از خر گوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند

 

دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند

 

سالا نه ۵۰۰ فیلم در امریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته می شود

 

تمامی پستانداران به استثایی انسان و میمون کور رنگ هستند

 

تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس می باشد

 

موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند

 

فیل ها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند

 

جغد ها قادر به حرکت دادن چشمان حود در کاسه چشم نمی باشند

 

۸۰% امواج مایکرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب می شوند

 

قدفضا نوردان هنگامی که درفضا هستند ۵ تا ۷ سانتیمتر بلند ترمیگردد

 

بلژیک تنها کشوری است که فیلمهای غیراخلاقی را سانسورنمی کند

 

موزپرمصرف ترین میوه کشورامریکا است

 

درتمام انسانها ی کره زمین ۹۹۹ % شباهت ژنتیکی وجود دارد

 

قلب انسان بطورمتوسط ۱۰۰ هزارباردرسال میتپد

 

سطح شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتی متر نشست میکند

 

۵۰% جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده اند

 

در هر ۵ ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده می شود

 

ظروف پلاستیکی ۵۰هزارسال طول میکشدتادرطبیعت شروع به تجزیه شدن کند

 

موشهای صحرائی سالانه ۱/۳ منابع وذخائرعذائی جهان رانابود می سازند

 

۹۸۵% از ژنهای انسان وشامپانزه یکسان می باشد

 

عمرسنجاقکها تنها ۲۴ ساعت است

 

آدلف هیتلر گیاهخوار بوده است

 

قلب میگو در سر آن است

 

قلب وال ها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد

 

لئو ناردو داوینچی مخترع قیچی می باشد

 

پلنگها قادرند تا ارتفاع ۵ متر به بالا بپرند

 

۷۰% فقرای جهان را زنان تشکیل میدهند

 

اختراع پیچ گوشتی بیش از پیچ صورت گرفت

 

اغلب ماره ها دارای ۶ ردیف دندان می باشند

 

۹۰% سم مار ها از پروتئین تشکیل شده است

 

۲/۳ آدم رباییهای جهان در کلمبیا به وقوع می پیوندد

 

۲/۳ اعدامهای جهان در کشور چین بوقوع می پیوندد

 

سرود اصلی کشور یونان منشکل از ۱۵۸ بیت می باشد

 

نور خورشید ۸۵ دقیقه طول میکشد تا به زمین برسد

 

خودرو سازی بزرگترین صنعت در جهان می باشد

 

در هر دو هفته یک زبان در جهان منقرض میگردد

 

عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال استر است

 

تمساح ها قادرندآرواره های خود را با نیرو ی ۱۳۰۰ کیلو گرم ببندند

 

قلب یک جوجه تیغی در حالت عادی ۱۹۰ بار در دقیقه میزند که دوران خواب زمستانی به ۲۰ بار در دقیقه کاهش می یابد

 

مزه سیب ، پیاز و سیب زمینی یکسان می باشد و تنها بواسطه بوی آنهاست که طعم های متفاوتی می یابند

 

یک کوه آتشفشان قادراست ذرات ریزوگردوغباررا تاارتفاع ۵۰کیلومتری به فضای اطراف پرتاب کند

 

مدت زمان گردش سیاره عطارد بدور خود دو برابر مدت زمان گردش آن بدور خورشید است

 

سم مارهای قهوه ای استرالیا تا حدی مهلک می باشد که ۰۰۲/۰ گرم از سم این مارها میتواند یک انسان را بکشد

 

هرگاه جمعیت کره زمین به ۱۰۰ نفر کاهش یابد ۵۰ % پول جهان در دست ۶ نفر قرار خواهد گرفت

 

یک گاو بطور متوسط سالانه ۲ هزار و ۳۰۰ گالن شیر تولید می کند

 

ون گوگ در طول حیات خود تنها یکی از نقاشهای خود را بفروش رساند

 

گربه های خانگی ۷۰% وقت خود را در خواب سپری میکنند


تاریخ : چهارشنبه 13 شهریور 1392
بازدید : 890
نویسنده : paskalov

  آدم ها در اصل توان تحمل خوشبختی را ندارند ، طالبش هستند ، بی تردید ،
    ولی همین که بهش برسند ،
    حرص و جوش می زنند و خواب چیزهای دیگری را می بینند .
    باغ گذر - مارگریت دوراس
*********سخن بزرگان*********
    افتادگي يا گردن نهادن و خشنود بودن و يا هرچه مي خواهيد نامش را بگذاريد،
    نشانه سستي و درماندگي است...
    جين وبستر
*********سخن بزرگان*********
    دوستان در زندان به كار آيند كه بر سر سفره،
    همه دشمنان دوست نمايند.
    سعدی
*********سخن بزرگان*********
    چه شادي هايي كه زير پاي انسانها سركوب شدند،
    زيرا بيشتر افراد به آسمان توجه دارند و آنچه را كه زير پاهايشان است ناديده مي گيرند.
    گوته
*********سخن بزرگان*********
    اگر مي دانستيد كه يك محكوم به مرگ هنگام مجازات تا چه حد آرزوي بازگشت به زندگي را دارد،
    آنگاه قدر روزهايي را كه با غم سپري مي كنيد، مي دانستيد...
    بوعلی سینا
*********سخن بزرگان*********
    چهره ي خود را به سوي خورشيد بگردان،
    آن گاه تمام سايه ها پشت سر تو خواهند افتاد...
    هلن كلر
*********سخن بزرگان*********
    آن چه امروز از آنِ شما است،
    يك روز به ديگري سپرده مي شود...
    جبران خليل جبران
*********سخن بزرگان*********
    ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ، ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻛﺎﺭﻛﺮﺩ ﻣﻐﺰﺷﺎﻥ ﻳﻚﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻴﻮﻡ ﻣﻌﺪﻩ ﺷﺎﻥ ﺑﻮﺩ،
    ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻛﺮﻩ ﻱ ﺯﻣﻴﻦﺗﻌﺮﻳﻒ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺩﺍﺷﺖ...
    ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﻴﺸﺘﻴﻦ
*********سخن بزرگان*********
    ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺍﻧﺎ ﻛﻮﺷﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﻣﺤﻴﻂ ﺳﺎﺯﻧﺪ،
    ﺍﻣﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺳﻌﻲﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﺤﻴﻂ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻧﺪ.
    ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ، ﺗﺤﻮﻻﺕ ﻭ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﺎﻥﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...
    ﺁﻧﺪﺭﻩ ﻣﻮﺭﻭﺍ
*********سخن بزرگان*********
    ﺍﻣﻴﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ
    ﻭ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦﺍﺳﺖ.
    ﻓﺮﻧﺎﻧﺪﻭ ﭘﺴﻮﺍ
*********سخن بزرگان*********
    ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﺪ، ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﻳﺪ،
    ﻭﻟﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺭﻫﺎ ﺑﺎﻗﻲ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ...
    ﭘﻴﺘﺮ ﻣﻚ ﻭﻳﻠﻴﺎم
*********سخن بزرگان*********
    ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﭽﺸﻴﺪﻩ ﻫﻮﺱ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ،
    ﺍﻣﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﻜﺒﺎﺭ ﻣﺰﻩ ﻧﻌﻤﺘﻲ ﺭﺍ ﭼﺸﻴﺪ،
    ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺤﺮﻭﻣﻴﺖﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ...
    ﺟﻴﻦ ﻭﺑﺴﺘﺮ
*********سخن بزرگان*********
    ﺁﻥ ﭼﻪ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ، ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ...
    ﺑﻨﺠﺎﻣﻴﻦ ﻓﺮﺍﻧﻜﻠﻴﻦ
*********سخن بزرگان*********
    وقتی تمام ورق های دستتان نشان می دهند که بازنده اید ،
    تنها راه پیروزی شکست قوانین است .
    کتاب اوهام - پل استر
*********سخن بزرگان*********
    هرگز با احمق ها بحث نکنید.
    آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند،
    بعد با تجربه ی یک عمر زندگی در آن سطح، شما را شکست می دهند!
    مارک تواین
*********سخن بزرگان*********
    آدم بدبین، سختی را در هر فرصتی می بیند،
    آدم خوش بین فرصت را در هر سختی.
    چرچیل
*********سخن بزرگان*********
    امید در زندگانی بشر به همان میزان اهمیت دارد که بال برای پرندگان.
    ویکتور هوگو
*********سخن بزرگان*********
    عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد؛
    عاملی است که دو تن را مبدل به فرشته واحدی می‌کند.
    ویکتور هوگو
*********سخن بزرگان*********
    چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند.
    ویکتور هوگو
*********سخن بزرگان*********
    علت اینکه ما از موسیقی خوشمان می‌آید این است که در دنیای رؤیاهای خود فرو می‌رویم.
    سرشت‌های عالی، موسیقی را دوست می‌دارند،
    اما بهتر می‌دانند که از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به رؤیاهای خویش استفاده کنند.
    ویکتور هوگو
*********سخن بزرگان*********
    خنده حد فاصل میان انسانها را کم می کند.
    ویکتور هوگو
*********سخن بزرگان*********
    من اشخاص زنده را آنانی می دانم که مبارزه می کنند.
    بی مبارزه زندگی مرگ است.
    ویکتور هوگو
*********سخن بزرگان*********
    هر آموزشگاهی را که باز کنید، در زندانی را بسته اید.
    ویکتور هوگو

منبع:p30data.com


تاریخ : چهارشنبه 13 شهریور 1392
بازدید : 743
نویسنده : paskalov

همسر خویش را از شهر و دیار خویش برگزینید ، نبود ریشه های فرهنگی همسو ، سختی به بار می آورد .


عشقی که آدمی را به گوشه نشینی وادار کند ارزشی ندارد عشق باید توان پرتاب انسان به سوی هدفهای راستین را داشته باشد .


روان ، همواره تشنه پرواز و بالا بردن خواسته های آدمی است ، این همان ریشه بالندگی آدمی ست .


ایران بهشت ماست ، ایران تنها بهانه بودن است .


در طبیعت فصل بهار ، تنها سه ماه است ، اما آدمی می تواند همواره بهاری باشد .

 

بی پناهی و سرگردانی کودک امروز بیش از هر زمان دیگری ست .


گاهی با سکوت نیروی خویش را ، بهتر نشان می دهی .


مهمترین گزینه برای ساختن یک فرمانروایی بزرگ ، توانمندی و پیشرو بودن است و لازمه رسیدن به توانمندی همیاری مردم است و مردم هنگامی همراه می شوند که براستی آزاد و شاد باشند.


تندرستی پیش نیاز هر آرمان باشکوهی ست .


شناخت ما از کرانه دریای وجود بزرگان ، تنها به اندازه میدان دید چشم اندیشه ماست و نه بیشتر .


رستاخیزهای اجتماعی بدون همراهی زنان شجاع غیر ممکن است چرا که زن پرچمدار وارستگی ، پاکی و از خودگذشتگی ست .


چه بسیار اشکهایی که نوید شادی اند و چه فراوان خنده هایی که لبالب از غم و اندوه ...

 

خوی آدمی همواره بدنبال دگرگونی و هدفمندی است .


با روشنگری می توان جلوی بسیاری از آشوب های بی مورد را گرفت .


بزرگترین کجرویها را زمانی انجام می دهیم که فکر می کنیم دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم !

 

در پشت هر سرفرازی بزرگی ، نگاه و سخن مهر آمیز و دلگرم کننده ی نهفته است .

 

سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .

 

روان خود را با خبرها و داده های نادرست به بند نکشیم .

 

زمانی که نیروهای درون خویش را انکار کنیم نگرانی در درونمان لانه می کند .

 

در جامعه ایی که هدفمندی و تلاش وجود دارد ، کار و کوشش ارزش دارد و فرمانروایان زمینه پویش را فراهم می آورند ناراستی هایی همانند دوستی نابهنجار دختر و پسر گل نمی کند .

 

آدم خودساخته ، بازیچه بادهایی که به هر سو روانند نمی گردد .

 

آفتاب زندگی مرد و زنی که بدون هم به میهمانی می روند بسیار کم فروغ است .

 

راه مبارزه با اندیشه نادرست ، پرداختن بر اندیشه درست است . هر راه دیگری ، ریشه کجروی را نیرومندتر می سازد .

 

شراره های آتش دل تا به آسمانها کشیده می شود هر چند در پرگار نگاه چشم نگنجد .

 

بزرگترین ابزار دفاع در برابر دشمنان ، خرد و اندیشه است .

 

شمشیر نادان هایی که در برابر خردمندان می ایستند خودستایی و خودسری است .

 

آرزوهای جوانان را خوار و کوچک مپندارید که سرآغاز کوهستانی آسمان خراش و یا دره ایی گود و ناپیداست .

 

سیاست بازان بدانند که فرمانروا همیشه به مردم بدهکار است .

 

اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد و گرم چشیدگی روزگار است

 

ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به دارایی و اندوخته .


ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند .

 

آنهایی که از زادگاه خود می روند تا رشد کنند با سپری شدن روزگار می فهمند بزرگترین گنج زندگی را از دست داده اند و آن زادگاه و میهن است .

 

برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.

 

آنگاه که آزادی فدای میهن پرستی می شود و وارون بر این میهن پرستی فدای چیزهای دیگر ، کشور رو به پلشدی می گرایید و درد .

 

آنکه مدام از کمبودها و ناراستی های زندگی خویش سخن می گوید دوست خوبی برای تو نخواهد بود .

 

می گویند رسیدن به آرامش هدف است باید گفت آرامش تختگاه نوک کوه است آیا کوهنورد همیشه بر آن خواهد ماند ؟ بیشتر زمان زندگی او در کوهپایه و دامنه می گذرد به امید رسیدن به آرامشی اندک و دوباره نهیب دل و دلدادگی به فرازی دیگر .

 

بزرگترین اشتباه و چاله زندگی یک زیاده خواه ، در آنست که پیش از کسب آمادگی لازم پشت میز مدیریت بنشیند .


ارد بزرگ می گوید : جریان های آلوده به مرداب خواهند رسید سخن گفتن از آنها، زندگیمان را تباه می سازد .


میهن پرستی و آزادیخواهی کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست .


از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس .


ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود .


کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .

 

نادر شاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .


جوانان ! زندگی خردمندانه می خواهند ، کهنسالان باید آگاهی بخش اندیشه های آنان باشند نه بازیگران زندگی آنان .


پیران آزاده آنانیند که از آموزش دودمان امروز کوتاهی نمی کنند و هر آنچه در اندیشه دارند را هدیه می کنند .


پیران اندیشمند به ریشه ها می پردازند نه به شاخه ها .


پیران جهان دیده برای گفتگو با جوانان مانع تراشی نمی کنند .


برای نابودی دشمن اندیشه خود ، بیاموز و پژوهش کن ! و برای گریز از دشمن مال و زندگیت به هنجارهای قانونی پناه ببر و دوری پیشه کن .


اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن .


دشمنی به آدمی این زمان را می دهد که تواناییهای خویش را باز شناسد .


دشمن ! دشمن است ، فریب زبان چرب دشمن را مخور .


تندرستی پاداش نیک زیستی ست .


تندرستی پرشگاه روان بیدار است برای گشودن دروازه های پیروزی . ارد برگ


اندوخته ای با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم .


آدم با ادب دروازه دلها را همیشه گشوده می بیند .


ادب با پول ، دانش و آموزش بدست نمی آید ادب دارای ریشه است ریشه ایی به بلندای تاریخ


سخن های پست ، آدمهای حقیر را جذب و خردمندان را فراری می دهد .


بازده خرد برای اهل معنا ، کلام سکرآور است .

 

هر آنکه خردمندتر است اهریمن بیشتر به او حمله می کند . در میدان جنگ و آورد او هزاران فتنه و افسون کشته شده را خواهی دید .


دانش امروز فر بسیاری در پی داشته ، اما نیروی جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را بزرگان خردمند به ما می بخشند .


خواست ادب آن نیست که هر چه ما می خواهیم دیگران بگویند ، ادب آنست که ببینیم آیا کسان دیگر در جایگاه خویشند ؟ و حال ما در کجاییم ؟


برای آنکه کسی را با ادب بنامیم و یا وارون براین ، باید کمی درنگ کرد و زمان را به کمک گرفت


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش .


هر چه بلند پروازتر باشید تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهای روانیتان نیز .


بی شرم ترین فرامانروایان آنهایی هستند که ناکارامدی و اشتباهات خود را به مردم نسبت می دهند .


یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است .


میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز خواهد بود .

 

انتخابات مکان شعبده بازی دیوان سالاران نیست ! .


امروزه ، انتخابات آزاد تنها راهکار ادامه زندگی سیاسی فرمانروایان است .


انتخابات آزاد ، دشمن هیچ یک از باورهای توده مردم نیست .


انتخابات درست و سازنده ، ناجی کشور و نادیده گرفتن آن ، پگاه رستاخیزی هولناک است .


انتخابات پرشگاه سیاسیون برای رسیدن به دستگاه دیوانی نیست اینجا خواست توده آدمیان برای درمان ناراستی هاست .


کوچک کنندگان دایره انتخابات ، با بن و ریشه آن دشمن اند .


آدمیانی که انتخابات نیک را بی ارزش می انگارند و آنانی که دانسته در بازی انتخابات نادرست رای می دهند هر دو به یک اندازه به سرزمین خویش پشت کرده اند .


دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند ، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود .


از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید .

 

مردم آدمهای بردبار را با ادب می دانند حال آنکه بردباری سنجشی درست نیست ! باید ادب آدمها را در آزمون ها سنجید و نه در سکوتها ...


ادب خویش را هیچ گاه فرو مگذار ، با وجود آنکه مورد ریشخند باشی !


به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش .


بارش باران تپش زندگی و مهربانی است .


فرمانروای شایسته ارزش سربازان را کمتر از خود نمی داند .


خردمندان همچون باران بر اندیشه های تشنه می بارند و دگرگونی های آینده را موجب می گردند .

 

نم نم باران ، سبب بیداری خاک گشته و آن را شکوفا می کند ، خرد هم ناگهان پدید نمی آید زمانی بس دراز می خواهد و روانی تشنه باران .

 

بارش باران از پستان گیتی ، فرزندان را در دل خاک جانی می دهد و زندگی را هویدا می کند و چه نیک مردان و زنانی که می بارند برای شکوفا شدن بستر آیندگان .

 

باران مهر آسمان است نه بغض آن ، همانند آدمیان مهرورزی که می بارند و کینه توزانی که خشک و بی نشانند .


روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرفرازی پرداخت .


بخشندگان فرمانروایان بی تاج و تخت میانه مردمند .


مردم همواره گوش به ندای بخشندگان دارند .


برای رسیدن به بلندای بخشندگی باید از آز وجود خویش بگذری .

 

اگر پی به شکوه و گستره خرد خویش ببریم هیچ گاه به گردن کشی روی نمی آوریم .


گردن کشی آدمیان ، ریشه در ریزی و خردی میدان اندیشه آنان دارد .


رود مهر در این سرزمین جاریست ... آزادی و آزادگی خواست همیشگی ایرانیان بوده است .


در کاخ های ویران شده نامداران سرزمینمان ایران می توان هزاران هزار چشمه جاری دید ...می توان فریادهای دادگستر آنها را شنید ... و تنهایی را از یاد برد ...


چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند .


ارد بزرگ می گوید : گردن فرازان به خرد روی آوردند و گردن کشان به نابخردی .


کانال ما با مطالب قشنگ برای شما https://telegram.me/haghighathayema

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران