ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺎﻏﻤﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﺍﺳﺖ !
.
.
ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ! ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ، ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، ﻫﻤﻨﻔﺴﯽ ﻫﺴﺖ ؟!
.
.
هر چقدر عینکم را تمیزتر میکنم ، دنیا کثیف تر میشود
.
.
عشق های امروزی بی نام قابل انتقال به غیر و معاف از احساس میباشند
.
.
واقعیت ها را هر روز صبح جا میگذارم پشت اتاق گریم، از بس آدمها واقعی بودنمان را دوست ندارند
.
.
سلام بر ما گرگهای پیر که از وقت زوزه مان گذشته... اما در سکوت با چشمانمان باز هم ترس را در دل بره ها میکاریم
.
.
آنقدر زجر کشیدم ز جهان سیر شدم / صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم
.
.
در سرزمینی که نام قبرستانهایشان بهشت است!! معلوم است که مردمانشان درچه جهنمی زندگی میکنند
.
.
نگران خیس شدن پاهایش بود! زمانی که آب از سر من گذشته بود
.
.
آدم برفی آب شد، وقتی دید کودک گرسنه ای به هویج روی صورتش نگاه میکند
.
.
این بود روزهایی که بخاطر آمدنش به شکم مادرم لگد میزدم؟ لعنت به من… مادرم ببخش
.
.
نه هم جنسیم نه هم درد ولی خوب حرف دل مرا میفهمد دیوار اتاقم !
.
.
خدا را چه دیدی دوست من؟! شاید یک روزی درد قیمت پیدا کرد و ما ثروتمند شدیم!
.
.
شک ندارم سفره ی دلم را که وا کنم همه سیر میشوند