عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393
بازدید : 713
نویسنده : paskalov

 

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺎﻏﻤﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﺍﺳﺖ !
.
.
ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ! ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ، ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، ﻫﻤﻨﻔﺴﯽ ﻫﺴﺖ ؟!
.
.
هر چقدر عینکم را تمیزتر میکنم ، دنیا کثیف تر میشود
.
.
عشق های امروزی بی نام قابل انتقال به غیر و معاف از احساس میباشند
.
.
واقعیت ها را هر روز صبح جا میگذارم پشت اتاق گریم، از بس آدمها واقعی بودنمان را دوست ندارند
.
.
سلام بر ما گرگهای پیر که از وقت زوزه مان گذشته... اما در سکوت با چشمانمان باز هم ترس را در دل بره ها میکاریم
.
.
آنقدر زجر کشیدم ز جهان سیر شدم / صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم
.
.
در سرزمینی که نام قبرستانهایشان بهشت است!! معلوم است که مردمانشان درچه جهنمی زندگی میکنند
.
.
نگران خیس شدن پاهایش بود! زمانی که آب از سر من گذشته بود
.
.
آدم برفی آب شد، وقتی دید کودک گرسنه ای به هویج روی صورتش نگاه میکند
.
.
این بود روزهایی که بخاطر آمدنش به شکم مادرم لگد میزدم؟ لعنت به من… مادرم ببخش
.
.
نه هم جنسیم نه هم درد ولی خوب حرف دل مرا میفهمد دیوار اتاقم !
.
.
خدا را چه دیدی دوست من؟! شاید یک روزی درد قیمت پیدا کرد و ما ثروتمند شدیم!
.
.
شک ندارم سفره ی دلم را که وا کنم همه سیر میشوند


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


کانال ما با مطالب قشنگ برای شما https://telegram.me/haghighathayema

RSS

Powered By
loxblog.Com

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا